|
کسانی که برای هویت یک ملت تعیین تکلیف می کنند؟!!!
ای زبان فارسی، ای درّ دریای دَری ای تو میراث نیاکان، ای زبان مادری در تو پیدا فَرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما از تو برپا، رایتِ دانایی و دانشوری کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری فارسی را پاس میداریم، زیرا گفتهاند «قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری» "غلامعلی حداد عادل" *** قبل از پرداختن به موضوع اصلی نوشته ام، لازم به یادآوری می باشد که طبق اصول 15 و 19 قانون اساسی حقوق زبانی و فرهنگی اقوام مختلف ایران کاملا مشخص و مبرز هست حالا کاری نداریم که این اصول چرا تا حالا جامعه عمل به خود نگرفته است؟ ما اعتقاد داریم و اعتقاد ما را نیز قرآن و اسلام شکل داده است که همه مذاهب و اقوام و ملت ها و جنسیت ها و نژادها در مقابل خداوند و اسلام و قرآن یکسان هستند و برابر، هیچکس و هیچ قوم بر دیگری برتری ندارد مگر در تقوا.قرآن تکلیف ما را مشخص کرده است و ما هم براساس همین تفکر و تکلیف باید عمل کنیم. در کتاب فارسی سال ششم ابتدائی، شعری با عنوان «ای زبان فارسی» چاپ شده که سرودة جناب آقای دکترغلامعلی حداد عادل مرد قدرت و سیاست و ادب و فرهنگ ایران اسلامی ما می باشد و این مسئله باعث اعتراض فعالان فرهنگی و ادبی و سیاسی کشور شده که اگر سری به سایت ها و وبلاگ ها و مطبوعات بزنیم متوجه دلایل اینگونه اعتراض و واکنش ها خواهیم شد: فلذا از دوستان خواهش می کنم که با هم به این شعر به مصداق حدیث "نگاه کنید(ببینید) که چی گفته نه اینکه چه کسی گفته" هم از منظر "چی گفته" و هم از منظر"چه کسی گفته" نگاهی کوتاه بیاندازیم. بدون هیچگونه تعصب خاصی می بینیم که این شعر یک روایت و بیان خطی ساده و نوعی ساده نویسی موزون و حاوی کمترین اتفاقات شاعرانه می باشد. در این شعر یک تشبیه در مصراع اول، یک تشبیه در مصراع چهارم، یک تشبیه در مصراع هشتم صورت گرفته به اضافه یک مراعات النظیر ساده در آوردن اسامی شهر ها. همین و بس. دیگر اتفاق شاعرانه خاصی صورت نگرفته است.کلیت شعر(البته اگر با تعاریف و شاخصه های شعر امروز هم تناسبی داشته باشد) می گوید که زبان فارسی گوهر است و زر،و دیگر هیچ ما اگر همین شعر را با دیگر اشعار کتاب فارسی ابتدائی در طول30 سال گذشته مقایسه کنیم به سطحی بودن آن پی خواهیم برد. فکر می کنم حتی دانش آموزان ابتدائی نیز این درجه از سطحی بودن شعر را کاملا درک کنند. حالا ممکن است یک پشتوانه اجباری تشویقی جهت حفظ کردن این شعر و ورد زبان شدن آن وجود داشته باشد که بحث جداگانه ای هست. ما اگر به اشعاری که در کتاب فارسی دوران ابتدائی در طول سی سال گذشته نگاهی بیاندازیم، می بینیم که اشعاری قوی(شعر به معنای واقعی خود) چاپ شده که هم اکنون هم بعد از سال های سال در اذهان کودکیمان مانده است نمونه اش شعر باران، شعر انار و... ولی به نظر شما این شعر چه قدر می تواند ماندگاری داشته باشد؟ شاید عده ای توجیه کنند که این شعر برای دانش آموزان سطح ابتدایی(زیر 12 سال) سروده شده است ولی اینجا یک سوال مطرح می شود که آیا واقعا قحطی شعر بود که این شعر در کتاب فارسی ششم ابتدائی گنجانده شده؟ به نظر می رسد شاعرش تمام هم و غم خود را بر این امر مصروف داشته که زبان فارسی را به نوعی به تبریز ربط دهد، اصلا شعر بر اساس همین تفکر سروده شده، با یک تیر چند نشان، نشانه و هدف اصلی نیز آزربایجان است و زبانش و هویتش
:کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند/ جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری
· بله، قبول داریم زبان فارسی در دریای دری هست - بر منکرش هم لعنت- ولی آیا میراث نیاکان ترکها هم هست؟ واقعا هست؟!!! · بله، قبول داریم زبان فارسی رایت دانشوری و فرهنگ و ادب و دانایی را با خود حمل می کند و افغانستان و تاجیکستان و تهران هم جزو تملکات پدری وی محسوب می شود، ولی آیاآزربایجان و تبریز جزو مایملک آباء و اجدادی وی قلمداد می شود.؟ کوچک و بزرگ ،باسواد و بی سواد، دوست و دشمن همه و همه می دانند که آزربایجان و زبانش، ارث دری نیست. · بله، زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی، پاس می داریم ولی نه به عنوان زبان مادری خود، آنچنان که جناب شاعر ادعایش کرده اند؟ حال می پردازیم به این بحث که شاعر "چی گفته؟!" خلاصه بگویم این شعر برگرفته از تفکرات و اندیشه های خاصی سروده شده است هدف شاعر تنها این بوده که بگوید زبان مادری و نیاکان تمام ترک های ایران(آزربایجانی ها) فارسی بوده است. اصلا مضمون و محتوا و حرف اصلی شاعر هم دائر مدار تفکرات کسروی فلک زده می باشد و دیگر هیچ. همین آوردن نام شهر تبریز بزرگ(پایتخت آزربایجان سرافراز) نیز موید این ادعاست. حالا چرا تبریز؟ مگر شاعر و اندیشمندی بزرگ و سیاستمداری چون آقای حداد عادل نمی توانستند مثلا شهر شیراز که پایتخت فرهنگ و ادب و شعر ایران اسلامی است،به محتوا و مضمون شعر هم بیشتر نزدیک است،خیلی هم عاقلانه به نظر می رسد، وزن شعر هم دچار اختلال نمی شود و... استفاده کنند ؟ به نظر شما شیراز نسبت به ترویج و تبلیغ زبان و ادبیات فارسی کمک بیشتری کرده یا تبریز؟ دوباره سوالم را تکرار می کنم چرا "تبریز"؟! چه افکاری پشت اینگونه اظهار نظرهای شاعرانه و ادیبانه وجود دارد؟ چه لزومی و اصراری بر استفاده از کلمه تبریز در این شعر وجود دارد؟ زاویه دید شاعر بر چه اساس و اندیشه ای تنظیم شده است؟آیا شاعر قصد داشته که عدالت را در آوردن مراعات النظیر در قالب اسامی شهرها برقرار کند؟ آیا شاعر قصد داشته که با آوردن کلمه تبریز به تبریز اهمیت گمراه کننده بدهد؟ اصلا چه لزومی داشت که این شعر ضعیف جزء دروس دانش آموزان ابتدائی سراسر کشور قرار بگیرد؟ آیا غیر از این است که همان تفکرات گروهی ناسیونالیست افراطی فسیل شده و بازمانده از دوران رژیم منحوس و ملعون پهلوی، دنبال می شود؟ و یا در بیت اول چرا از اصطلاح "زبان مادری" برای اقوام چهار گوشه ایران اسلامی استفاده شده ؟ مگر زبان مادری ترک های ایران فارسی هست؟ مگر زبان مادری کردها فارسی هست؟ مگر زبان مادری عرب ها فارسی هست؟ در عین احترامی که به زبان فارسی قائل هستیم؛ زبان فارسی زبان رسمی مملکت ما هست و احترامش هم سرجای خود، ولی این مسئله دلیل نمی شود که زبان مادری ما هم حتما فارسی هست. چرا عده ای سالهاست که زور می زنند که چنین وانمود کنند که زبان مادری آزربایجان فارسی بوده ؟چرا اینهمه اصرار؟ چرا عده ای برای زبان مردم، فرهنگ مردم،هویت مردم،کجایی بودن یک ملت تعیین تکلیف می کنند؟ و...و...و...؟!!! شاعر خواسته است بگوید که زبان مادری تمام اقوام ایرانی، فارسی بوده و هست. این مطلب را شعر ایشان می گوید نه من؛ به نظر شما آیا منظور ایشان زبان رسمی مملکت ما بوده و یا واقعا زبان مادری تمام اقوام ایرانی فارسی بوده و هست؟ هر جوابی که به این دو سوال داده شود نافی همدیگر خواهند بود. مگر اینکه به این نتجه برسیم که شاعر زبان مادری را با زبان رسمی یکی دانسته که بعید هست از چنین اندیشمند و ادیبی، بعید هست!!! پس می رسیم به همان تفکر و اندیشه و هدف شاعر از سرودن این شعر و گنجاندن آن در کتب درسی... وقتی می رسیم به این مطلب که شاعر "چی گفته" دیگر هیچ نیازی نمی بینم که بگویم "کی گفته" چرا که همگان واقف و مستحضر هستند که "چه کسی گفته" و حتی بهتر از حقیر نیز ایشان را می شناسند. شاعر و ادیبی سیاستمدار که وکیل الرعایا هم هست یعنی وکیل فرهنگ، ادبیات، زبان، هویت،ملیت مردم!!!
Ø در پایان عارضم خدمت انورتان که ممکن هست عده ای از دوستان انگ و برجسب ناسیونالیست بودن و پان تورک بودن را بر پیشانی نوشته های امثال ما بزنند. جالب هست اگر ناسیونالیست بودن خوب هست پس چرا وقتی به ما می رسد آسمان می تپد و ما می شویم ناسیونالیست منفی گرا و "آدم بده" و مسیرمان می شود برخلاف مسیر مصالح نظام،اسلام،انقلاب، قرآن، خدا پیغمبر، امام و...و...و...، ولی همین کلمه ناسیونالیست برای عده ای معنای مقدس به خود می گیرد می شوند دوستدار فرهنگ و ادب و صلح یا للعجب! این چه حکمتی دارد چه نسخه ای ست؟ که ناسیونالیست بودن برای تو خوب هست ولی برای من بد، طفلکی ابر چه گناهی دارد که باید برای تو با زبان مادری اش ببارد ولی برای من با زبان نامادری اش ،گریه
o قضاوت را واگذار می کنم بر عهده خود دوستان ادیب و فرهیخته ................................................................................ ..................................نوشته شده به تاریخ ۳۰/۷/۹۱ توسط : خلیل مختاری نیا............................................
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:27  توسط khalil mokhtarinia
|
دومین جشنواره استانی شعر "شمیم ظهور" دلبران
دومین جشنواره استانی شعر"شمیم ظهور" بمناسبت خجسته میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عج) روز چهارشنبه مورخ 14/4/91 در شهر کوچک دلبران (در دو بخش ترکی و فارسی) برگزار شد. هر چند در رسیدن به نقطه و هدف آرمانی، همچنان فاصله ها احساس می شود لیکن حضور پر رنگ شاعران، مخاطبان، مسئولان و معنی دار شدن آثار قرائت شده در جشنواره مذکور،از هدفدار بودن شعر ها و شاعران و استفاده از شعر به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدفی والا و همچنین معنا دار بودن جشنواره مذکور حکایت داشت که به نظر می رسد با توجه به هدف اولیه از شکل گیری جشنواره "شمیم ظهور" تداوم آن نیز در سطح مطلوب و بالاتر دور از دسترس نیست.جشنواره ای که در آن بیش از 25 نفر از شاعران استان کردستان اشعار مهدوی خود را با دو زبان ترکی و فارسی برای حاضران که حضورشان چشمگیر بود، قرائت کردند. ولی آنچه که در طول برگزاری دو دوره جشنواره استانی شمیم ظهور در دلبران چشمگیر و قابل توجه بود عبارتند از : اولا: حضور مسئولان فرهنگی و دینی استان و شهرستان مانند: مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان،امام جمعه محترم شهرستان قروه، امام جمعه دلبران، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان قروه و سایر مسئولان شهرستانی در جشنواره مذکور آنهم تا آخرین دقایق برگزاری. ثانیا:حضور شاعر برجسته کشورمان جناب آقای استاد کلامی زنجانی و مهمتر از همه حضور چشمگیر مردم فرهنگی و ولایت مدار و متدین دلبران در جشنواره مذکور چه در اولین دوره و خاصه در دومین دوره آن که شایدنزدیک به هزار نفر از مردم دلبران در سالن ورزشی این شهر حضور داشتند. که از نقاط قوت و نکات برجسته آن بود. از این بابت باید به مسئولین فرهنگی و دینی استانی و شهرستانی علی الخصوص مسئولین شهر دلبران و بویژه اعضای انجمن ادبی دلبران خسته نباشید و تبریک گفت. چرا که علی رغم کمبود امکانات مالی و محدودیت فضا و با داشته های اندک دلبران، جشنواره ای در سطح استان برگزار شد که حتی برخی از شهرهای بزرگ استان حتی مرکز استان نیز از برگزاری آن عاجزند و به حق و انصاف باید گفت که از حداقل امکانات حداکثر استفاده را جهت برگزاری هر چه بهتر و باشکوهتر جشنواره بهره برده بودند. در مجموع دلبران ثابت کرده که می تواند جشنواره های ادبی و فرهنگی از این دست را حتی در سطح منطقه نیز برگزار کند.کما اینکه در سال گذشته افتتاحیه چهارمین کنگره سراسری شعر عاشورائی قوروه نیز در دلبران برگزار شد. به نظر می رسد فاکتورها و شاخصه هایی که برای برگزاری چنین جشنواره هایی در سطح استانی و منطقه ای وحتی سراسری لازم است در دلبران وجود دارد از جمله: 1)- همت و پشتکار مسولان استانی و شهرستانی و شهر دلبران 2)- برنامه ریزی های اصولی و دقیق 3)- وجود مخاطبان بی شمار و علاقمند و حضور آنان تا آخرین دقایق برگزاری جشنواره؛ در این خصوص باید گفت که امروزه حضور کمرنک مخاطبان در چنین برنامه هایی نه به خاطر محتوای آن بلکه به خاطر تکراری بودن شاعران و شعرهایشان یکی از معضلات و آسیب هایی می باشد که اینگونه محافل ادبی را تهدید می کند. 4)- وجود انجمن ادبی علاقمند و باانگیزه که دارای اعضایی فعال و پویا با هدفی والا و با تفکراتی اسلامی و قرآنی 5)- حمایت معنوی و مادی مسئولان فرهنگی و دینی استان از برگزاری چنین جشنواره هایی در شهر کوچکی مثل دلبران 6)- استقبال شاعران از جشنواره مذکور که آنهم ناشی از وجود مخاطبان بی شمار و همچنین توجه مسولین امر به این جشنواره می باشد بطوریکه طبق گفته رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان قروه بیش از 350 اثر توسط بیش از 60 شاعر به دبیرخانه جشنواره ارسال شده بود. 7)- داشتن هدفی والا و انگیزه های الهی و معنوی دست اندرکاران برگزاری جشنواره ۸)- یکرنگ و یکدل شدن شهر دلبران برای برگزاری جشنواره"شمیم ظهور" ۹)- و مهمتر از تمام نکات فوق الذکر، مشخص بودن جریان شعر و مسیر حرکت شاعران در این جشنواره که طبق آرمانهای انقلاب اسلامی و ارزش های دینی و قرآنی و آموزه های اسلامی شکل گرفته و تداوم داشته و خواهد داشت البته این مسئله بر می گردد به درایت فکری و تعهد دینی و قرآنی مسئولان برگزاری جشنواره مذکور. برعکس برخی از جسنواره و همایش هایی که در سطح استان به نام انتظار، مهدویت، عاشورائی و در کل به نام آئینی ولی به کام شعر و شاعران غیر آئینی برگزار می شود. و...
و اما نکاتی هست که حقیر با توجه به اینکه در طول دو دوره برگزاری جشنواره فوق در سطح استانی در آن حضور داشته، بر خود لازم می داند جهت انجام وظیفه خود به آنها بپردازد، منجمله: Ø دریک جشنواره ای که می خواهد به مدت 2 یا 3 ساعت برگزار شود به نظر می رسد حضور 30 نفر از شاعران و شاید بیش از آن جهت قرائت آثارشان موجب خستگی مخاطبان می شود. شاید دست اندرکاران برگزاری جشنواره هدفشان معرفی و شناساندن و تقویت شاعران شهرستان قروه اعم از دلبران،سریش آباد و خود شهر قروه باشد ولی راههای دیگری از جمله برگزاری شب شعرهای شهرستانی و محلی و یا همایش شهرستانی شاعران نیز می تواند موجب ترغیب و تشویق و توانمند ساختن و بروز استعداد های ادبی شاعران شود. البته در کنگره سراسری شعر عاشورائی قروه نیز که در سال گذشته در دلبران و قروه برگزار شد ما شاهد بودیم که شعرهایی ضعیف نیز قرائت شد که از آسیب ها و نقاط ضعف هیات داوران آن محسوب می شد. Ø کیفیت برگزاری جشنواره که به نظر می رسید آنهم ناشی از کمبود امکانات باشد از جمله مشکلات صوتی که اصلا کیفیت سیستم های صوتی نیز متناسب با فضایی مثل سالن ورزشی نبود. Ø تاخیر در برگزاری برنامه، هر چند که این تاخیر تبدیل به یک عادت غلط شده است حتی در سطح ملی Ø قرائت اشعار ضعیف و یا بعضا اشعار ... Ø نبود برنامه های جانبی بمنظور ایجاد تنوع در فضای یکدست و یکرنگ جشنواره و نبود بسته های فرهنگی که دست اندرکاران جشنواره حداقل می توانستند برخی از آثار رسیده را در یک بولتن کوچک تهیه و توزیع نمایند. و ... .... در پایان تاکید می نماید؛ با توجه به مطالب گفته شده جشنواره "شمیم ظهور" می تواند به عنوان کانون اصلی شاعران آئینی استان باشد که این مسئله بر تقویت شعر آئینی استان جهت ترویج و تبلیغ اندیشه مهدویت نه تنها در سطح استان بلکه در سطح کلان نیز بینجامد.چراکه انجمن ادبی دلبران با توجه به حمایت های همه جانبه مردم دلبران و مسئولانشان در کنار انگیزه الهی و اسلامی اعضای فعال انجمن و حمایت های معنوی و مادی مسئولان فرهنگی استان و استقبال شاعران متعهد و با رسالت، استعداد تبدیل شدن به یک جشنواره قوی و با کیفیت در سطح منطقه و حتی ملی را دارد. ان شاء ا... ..................................................................................................... ........... نوشته شده توسط: خلیل مختاری نیا..................................... ...............................................................................مورخ ۱۷/۴/۹۱ ..............سنندج
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 9:51  توسط khalil mokhtarinia
|
بایرام بیزیمدیر روایات اسلامی در باره عید نوروز حضرت علی (ع): "هر روزی که در آن روز معصیت خدا نشود و گناهی انجام نگیرد. آن روز را عید می گویند." نقل شده است که در زمان رسول خدا(ص) در عید نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر(ص) هدیه آوردند و آن حضرت فرمودند که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. فرمودند:که نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد.پرسیدند عسکره چیست؟ فرمودند: عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد و سحاب را فرمود که بر آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و فرمودند: کاش هر یومی بر ما عید بود. و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت حضرت جعفر بن محمد صادق(ع) فرمودند: روز عید روزی است که خداوند از بندگان خودعهد گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی قرار نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که قائم آل محمد(ص) حضرت مهدی موعود(عج) بر دجال غالب و فائق گشته و او را در کوفه به صلیب می کشد و هیچ عیدی نیست که ما در آن از خداوند اتنظار فرج و گشایش نداشته باشیم. واژه عید در قرآن و فرهنگ اسلامی :"خدایا! نازل کن برای ما مائده ای از آسمان که برای اولین و آخرین از ما عید باشد و نشانه ای از تو" در تفسیر آین آیه آمده است: عید در لغت از ماده عود به معنای بازگشت به روزهایی که مشکلات و سختیها از قوم و جمعیتی برطرف می شود و بازگشت به پیروزی ها و راحتی های اولین است،عید گفته می شود. و در اعیاد اسلامی به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه کبیر حج،صفا و طهارت اولین به روح و جان انسانهای الهی باز می گردد و آلودگی هایی که برخلاف فطرت است از میان می رود عید گفته می شود و از آنجا که روز نزول مائده،روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بوده است؛ حضرت مسیح نیز آن را عید نامیده است. واژه "عید" در اصل از فعل عاد(عود) یعود است و برای آن معانی مختلفی گفته اند:از جمله"خوی گرفتن" "جمع شدن قوم"و " هر روز که در آن ذکر فضیلتمند و یا حادثه خوشایند بزرگی باشد" گویند. از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادی نوینی باز آرد. و بعضی بر آن هستند که اصل واژه عید از "عادت" است زیرا که قوم،فامیل و اقربا وخانواده ها بر اجتماع و جمع شدن در کنار یکدیگر عادت کرده اند. در لغتنامه تاج العروس در باره عید آمده است: عید در نزد عرب،زمانی است که در آن لحظات مفرح باز می گردد و تکرار می شود. در فرهنگ معین در این باره آمده است؛ عید، روز مبارکی است که در آن مردم جشن می گیرند و شادی می کنند و در این روز به همدیگر عیدی می دهند از قبیل هدیه،پول،خلعت هفت سین قرآن مجید 1- سلام قولا من رب رحیم. (یس/58) 2- سلام علی نوح فی العالمین. (صافات/79) 3- سلام علی ابراهیم. (صافات/109) 4- سلام علی موسی و هارون. (صافات/120) 5- سلام علی آل یاسین.(صافات/130) 6- سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین. (زمر/73) 7- سلام هی حتی مطلع الفجر. (قدر/5) بایرام: مهمترين جشن هاي رايج در ايران امروزي یعنی بایرام، چیلله گجه سی،چرشنبه گجه سی،چرشنبه سویی،مراسم حالای یا هالای و ַַַ نيز يادگارهاي هستند از سومر ها،ماد و مانناها، به عقيده دانشمندان و تاريخ دانان براي مثال محقق مشهور امريكايي Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C. F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" ، و پروفسور S. N. Kramer در كتاب"Mesopotamien، new" اين جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومريان از آسياي ميانه در بين آنان و اقوام خويشاوندشان در آنجا رايج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز، آنادولي(آنا طولی،آنا تولی)، آذربايجان ، غرب ايران و بين النهرين اين رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نيز بردند و بازماندگان آنان در آسياي ميانه تركان بعدي نيز از شمال چين تا شرق درياي خزر هميشه اين مراسم را بجا آورده اندַ اين جشن ها براي اولين بار در اواسط دوران امپراتوري سلجوقيان بزرگ شروع به رايج شدن در بين اقوام تاجيك، تاتفارس و كرد، كرد. متاسفانه اين جشن ها نيز از كينه توزي و تحريفات در امان نمانده و گروهی خاص بدون هيچ مدركي با استناد به افسانه هاي شاهنامه، به خود منسوب كرده و پيام عشق و صلحي را که اين عيد ها پيام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستي مغرضانه خودشان آلوده کرده اند. در واقع این عده خاص سعی دارند با انحصار این آئین کهن ترکان یعنی(بایرام) آنرا به نفع قوم و نژاد خاصی مصادره کنند. امروزه هم اگر منصفانه نگاه کنيم، ميبينيم که جشنهاي باستاني مثل تموز بايرامي = ایل بایرامی، چيلله گجه سي ، چرشنبه بايرامي = چرشنبه سویي و. . . در داخل جغرافياي آذربايجان و مردم ترک آنجا؛ پررنگتر، متنوع تر و با شکوه تر از هر جاي ديگر، جشن گرفته ميشود و اين نشاندهنده رابطه کهن و عميق ترکان با تمدني است که اجداد سومري آنها پايه گذاري کرده بودند. آقای پرویز زارع شاهمرسی در فرهنگ لغت ترکی – فارسی به نام فرهنگ ترکیفارسی شاهمرسی در صفحه 325 در مورد لغت بایرام و مشتقات آن آورده است: Ø بایرام: جشن،عید،عروسی،خوشحالی،خوشبختی،شادی،زیبایی و نوعی از پارچه ریسمانی که شبیه به متقال بوده اما از آن نازکتر می باشد. Ø بایرام آیی: ماه اسفند،آخرین ماه سال Ø بایراما: جشن،شادی،جشنواره Ø بایراماق: جشن گرفتن،شادی کردن(بایرام ائله مک) Ø بایرام اولدوزو: ستاره کریسمس که از نظر ظاهری شبیه حسن یوسف است. گیاهی که برگهایش به رنگ سبز است و در اواخر پاییز به رنگ قرمز جوانه می زند و بعد از دی ماه باز هم برگهای سبز پدیدار می شود. Ø بایرام سوئیتاسی: نوعی رقص آذربایجانی (آذربایجان جنوبی و شمالی) Ø بایرام گون: جمعه(جومعه) Ø بایراملاشما: عید دیدنی Ø بایراملاشماق: دید و بازدید کردن در ایام عید،عید دیدنی کردن،به همدیگر تبریک گفتن Ø بایراملیق: عیدی،هدیه مخصوص عید،عیدانه، مالیاتی که در گذشته در میان ترکان به مناسبت عید نوروز و عید قربان به نفع خان ها اخذ می شد. Ø بایرام یئمیشی: چرز،کشمشی که در ایام نوروز از آن استفاده می کنندد. Ø بایری: باستان،قدیم،یکی از صفات خداوند در میان ترکان می باشد که همان صفت قدیم در زبان عربی هست یعنی اینکه خداوند همیشه بوده و هست و خواهد بود و زمانی هم نبوده که خداوند نبوده باشد صفت قدیم یا همان صفت بایری در میان ترکان صفتی است که در مقابل صفت (حادث،حدث)قرار می گیرد. یئتدی سین(سفره هفت سین): اما از ديگر مراسمها و آيين هاي عيد نوروز سفره ((يئددي سين)) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانه به مرور زمان با سلطه مسائل سیاسی بر مسائل فرهنگی اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در ((يئددي سين)) (هفت سين امروزي) از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي ((سريمساق)) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين ((سو)) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند. در فرهنگ فارسی – ترکی شاهمرسی در صفحه 936 در خصوص یئتدی سین(هفت سین) آمده است: Ø هفت سین چیدن: باجا قاباغی بزه مک Ø هفت سین {ترجمه ای از ترکی} یئتدی سین(برکتلردن یئتدی سین یویماق یا قورماق) همان هفت سین ترکان : 1- سو(آب،رمز بقا) 2- سمن(سمنو،سمنی،نماد تجدید حیات) 3- ساریمساق(سیر،نماد و مرز سلامتی) 4- سوجوق(شیرینی،نماد شیرینی و شیرینی زندگانی و زندگی شیرین) 5- سونبول(سنبل،نماد برکت زندگی) 6- سوماق(سماق،نماد طعم زندگی) 7- سیرکه،سروکه(سرکه،نماد رفع مزاج بد در انسان) همانطور که مشاهده فرومدید در بیشتر این سین ها کلمه(سو) به عنوان زندگی و آب حیات تکرار شده است Ø هفت سین غیر ترکها: سنجد،سمنو،سیر،سکه،سماق،سرکه،سیب از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره ((يئددي سين)) ((باجا قاباغي بزه مك)) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانه هاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سنبلي در زندگي انسان دارای تاثیر بسزایی بودند. نماد و رمز یئتدی سین(هفت سین ترکها): یئتدی سین در ادبیات و تاریخ ترکها نماد ورمزی از رموز و اسرار طبیعت زندگی هستند که عبارتند از 1)سو: سو به معنی آب،آبرو و سرباز در فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی /پرویز زارع شاهمرسی/ صفحه 650 (سو)مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي است. 2) سمني: آقای شاهمرسی در فرهنگ ترکی فارسی خود در صفحه 649 در مورد سمنی و سمنو چنین آورده است: سمنی نوعی رقص آذربایجانی و از جمله رقص های قدیمی است ولی فراتر از رقص به یک نوع شادی و شادمانی سنتی در آذربایجان اختصاص دارد که بیشتر در موقع آمدن بهار و در بایرام انجام می گیرد و همچنین سمنو نوعی حلوایی است که بیشتر از شیره جوانه گندم و آرد پخته می شود و همچنین به نوعی سبزه که در بهار و موقع آمدن بایرام سبز می کنندگفته می شود. سمنی هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني ((سبزي)) كه نماد و سنبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته مي شد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند: سمني ساخلا مني ايلده گويرده رم سني سمني آل مني يازدا يادا سال مني و يا در شعر ذيل: سمني سازانا گلميشم اوزانا اوزانا گلميشم سن گلنده ياز اولور ياز اولور آواز اولور
با توجه به معني ((گويرده رم)) يعني سبز ميكنم، ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سنبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است. 3) ساریمساق،سريمساق: ساریمساق در برخی از لهجه های ترکی سریمساق (سیر در فارسی) دارای فسفر،کلسیمف و یتامین های c , a بوده و ضد عفونی کننده جهاز تنفس،جهاز هاضمه و ضد کرم روده می باشد كه در سفره یئتدی سین بعنوان رمز سلامت انسان می باشد و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است. 4) سوجوق (سو+ جوق و جوک): سوجوق از کلمه سو و پسوند جوق و جوک درست شده که سو به معنای آب و جوق و جوک از پساوند صت ساز درترکی می باشد و کلمه سوجوق نیز به معنای زمین همیشه خیس بوده و اسم نوعی درخت آبدار نیز می باشد و کلمه سوجوک نیز به معنی لذیذ و شیرین اطلاق می شود. سوجوق و سوجوک در سفره یدتدی سین بعنوان سنبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است. 5) سونبول(سو+ نبول یا سون+ بول) سونبول یک کلمه ترکی بوده که بعدها وارد زبان فارسی شده است و آقای شاهمرسی نیز آنرا به معنای خوشه و "سونبول اوت" را نیز به معنای گیاهی که زود گل می دهد و گلش نیز زیبا و خوشرنگ است آورده است،( فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی صفحه 669) سونبول و سونبول اوت را قبل از آمده بهار و نزدیک بایرام به بازار آورده و در سفره فت سین ترکها نیز جای می گیرد. سنبل رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند. 6)سوماق(سو+ ماق): فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی صفحه 668: سوماق: ترشابه،درختی است دارای برگهای مرکب و گلهای سفید خوشه ای که در جاهای سرد(مناطق آذربایجان) می روید و بلندیش تا 5 متر می رسد و میوه آن به اندازه عدس و سرخرنگ و ترش مزه است و در خوشه قرار دارد و ساییده دانه های سوماق نیز به عنوان ترشی در خوراکیها مورد استفاده قرار می گیرد. سوماق(سماق) بعنوان سنبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود. همانطور که ملاحظه می فرمائید سوماق نیز از کلمه "سو" و پسوند"ماق یا ماک" درست شده است. 7) سيركه(سركه): ترکها از سرکه در سفره یئتدی سین بعنوان رمز و سنبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان استفاده می شود. لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها(سو+ مئر یا میر) يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان ((يئني گون)) می گفتند - یئنی به معنای تازه و جدید و نو و گون نیز به معنای خورشید و روز و نورمی باشد، و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك اثر محمود كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است. در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است و همچنین در فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی صفحه 453 و همچنین در فرهنگ فارسی – ترکی در خصوص کلمه جئشن و مشتقات آن آمده است: Ø جئشن: مراسم شادی(بایرام،توی، شنلیک) Ø ترکیب جئشن گئتمک: به معنای پایکوبی کردن نیز از ریشه جئشن پدید آمده است. Ø جشن: از کلمه ترکی جئشن به معنای قیزدیرما(تب) Ø جشن دسته جمعی: بایراشما Ø جشن عروس آوری: گلین دوشدو،گلین گتیرمه Ø جشن کوچک: تویجوق(توی+ جوق از پسوند های تصغیر در ترکی) Ø جشن نیمه شعبان: بارات Ø جشن و شادمانی: چال چاغیر Ø جشن خانه تکانی: ائو تویو لازم به ذکر اسنت که کردها نیز کلمه جئشن ترکی را به صورت(جژن) تلفظ می کنند. ما باید سعی کنیم كه سفره يئددي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئددي سين را بنحو واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان ايفا نميكنند. كه در مقايسه با (( سو)) كه حتي امروز نيز در سفره يئددي سين موجود است حرفي براي گفتن ندارند. لازم به ذكر است كه سو (آب) هرچند در سفره یئتدی سین تحریف شده است هنوز هم به تبع فرهنگ به يادگار مانده از نياكان توركها در سر سفره يئددي سين وجود دارد اما برخی از اقوام عليرغم قرار دادن آب(سو) سر سفره هت سین آنرا بحساب نمي آورند و اين خيلي خنده دار است بايد بگوييم ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست بلكه ماهي در آب بعنوان رمز حيات است و آب مظهر زندگي است . همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر يادشده در بالا يعني ((اود، سو، يئل، تورپاق)) نظر به اهميت شان در زندگي و فرهنگ توركان بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركان قيد گرديده اند: شنبه : يئل گونو/يكشنبه : تورپاق گونو/دوشنبه : دوز گونو /سه شنبه: آرا گونو /چهارشنبه : اود گونو /پنجشنبه : سو گونو /جمعه : آدينا یئتدی لویون: در فرهنگ لغت شاهمرسی در صفحه 989 در خصوص یئتدی لویون آمده است: یئتدی لویون: آجیل هفت رنگ چهارشنبه سوری(چرشنبه سویی) مرکب از بادام،گردو،فندق،نخود،سبزه و میانپور باید گفت که یئتدی لویون بیشتر در آئین کهن چرشنبه سویی مورد استفاده قرار می گیرد که استاد شهریار نیز در منظومه جهانی خود(حیدربابایه سلام) ضمن بیان مراسم چرشنبه سویی در این منظومه به یئتدی سین نیز اشاره کرده است: ... باکى چى نین سؤزى ، سوْوى ، کاغیذى اینکلرین بولاماسى ، آغوزى چرشنبه نین گیردکانى ، مویزى قیزلار دییه ر : « آتیل ماتیل چرشنبه آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه » ...
آذربایجان؛ خاستگاه اصلی عید نوروز هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از خصوصیات اصلي آن ملت محسوب ميشود و لسان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم هر ملتی نیز جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي آنان ميباشند كه براي فرد – فرد هر ملتی ضروري و لازم است که از اين میراث ملي و معنوی كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است محافظت نماييم و ارزش آنها را بدانيم. تاريخ پرافتخار سرزمين ما ایران اسلامی با فرهنگ و تمدنی قوی و غنی که ثمره و نتيجه زحمات و كوشش آباء و اجداد ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اين است كه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان همت نموده اند. در سرزمين ما رسم و رسومات و آئین های کهن و ماندگاری وجود دارد که یکی از این میراث های معنوی ایران کهن، عید نوروز است که طبق بساری از مستندات تاریخی و دیرینه شناسی و فرهنگ شناسی، خاستگاه اصلی آن را آذربایجان می دانند و در میان جشن های ملی، جشن های ویژه عید نوروز مهم ترین و بزگترین جشن ها محسوب می شوند. لازم است که ذكر شود كه عيد نوروز در اصل يكي از اعياد ساكنان اولیه و بومی فلات ايران بوده است كه در دوره پارينه سنگي و نوسنگي پيدايي يافته و در دوره هاي كشاورزي به رسايي رسيده است و نخست در آذربایجان و سپس به پيروي از آنان در بين ديگر اقوام رايج شده است و در مقابل جشن اول پاييز، كه جشن خرمن كوبي و برداشت محصول(جشن هالای یا حالای در برخی از مناطق ایران از جمله آذربایجان)حساب مي آيد، به مثابه عيد آغاز بهار و نوزايي طبيعت و شروع كشت ميان كشاورزان ساكنان اين فلات از سواحل رود سند(یئنی سی) تا آسياي صغير باشكوه برگزار مي شده است. عید نوروز به عنوان میراثی ماندگار از نیاکانمان به ما به ارث رسیده است. اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي به مروز زمان در ميان ديگر اقوام و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به تدریج از بلاد آذربايجان توسعه یافته است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد. عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از 2 هزار سال پيش از میلاد (پیش از ورود آریائی ها به ایران) حتی در بین سومریان و اقوام بومی ایران از جمله آزرها، کزرها(خزر)،قوتتی ها، لولوبی ها،آرات تاها، ماننایی ها و مات ها رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با شروع شكوفايي گل و سبزه و تولد طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني و سرور مي پرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و تفرج زندگي خوش محسوب مي كردند. همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي قبل از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد با آيين نوروز، در آذربايجان تحت عنوان "بایرام" آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان سایر اقوام نيز اين جشن آييني برگزار شود. همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط جوی مخصوص است كه از خصوصیات بارز و مهم آن، بودن زمستانهاي مثلوج و سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط جوی به استثنای کردستان در ديگر نقاط ايران کمتر وجود دارد و به علت همین موضوع،ساكنان اين دیار با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و تولد فصل بهار و تجدید طبيعت و آمدن "بایرام" به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. گردآورنده: خلیل مختاری نیا منابع و ماخذ: 1-فرهنگ ترکی – فارسی ،شاهمرسی،پرویز زارع،انتشارات نشر اختر تبریز،چاپ دوم،1388 2- فرهنگ فارسی – ترکی،شاهمرسی،پروز زارع،انتشارات نشر اختر تبریز،پائیز 1385 3- لغت نامه دهخدا، علامه علی اکبر دهخدا 4- ترجمه هاي منظوم اشعار به نقل از اثر حيدربابا، ترجمه ميرصالح حسيني 5- حيدربابايه سلام شهريار، انتشارات شمس، تبريز، شهريور ماه ۱۳۴۷. 7-ترابي، علي اكبر، سايه روشن شعر شهريار، اطلاعات علمي، سال ششم، شماره ،۲ ارديبهشت ،۱۳۷۰ ص ۲۴. 8-محمدزاده صديق، حسين، «نوروز »، نشريه فرهنگ و بينش ، سال هشتم، شماره ،۳۰ نوروز ،۱۳۷۰ ص ۲۷. 9-گل نوروز قبل از فصل بهار مي رويد و تا پنجاه، شصت روز بعد از بهار باقي مي ماند، دهخدا، علي اكبر، لغت نامه ۱۰ - سایت های فرهنگی،تاریخی و ادبی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:41  توسط khalil mokhtarinia
|
|