قیدار؛ قهرمان نایاب

 

شهرستان خدابنده(قیدار نبی (ع):

الف)قیدار نبی:

 

      شاید توجه و دقت کرده باشید که برخی از شهرهای ایران علی الخصوص شهرهای ترک نژاد و ترک نشین ایران دو اسمه می باشند مانند: تیکان تپه(تکاب)، خیاو(مشکین شهر)،سولدوز(نقده)،سویوق بولاق(مهاباد)،خانا(پیرانشهر)و... از جمله شهر ما خدابنده(قیدار نبی)؛ راستی تا حالا از خودمان پرسیده ایم که در طول صد سال گذشته  بر استعمال برخی از اسامی شهرهای ایران توسط دولت ها تاکید بیشتری شده است؟ این تاکید و اصرار از کجا نشات می گیرد و چه فلسفه ای پشت آن قرار دارد؟ چرا مردم سولدوز مجبورند اسم شهر خود را علی رغم میل باطنی خود نقده بنامند؟ چرا مردم ترک نژاد تیکان تپه محکوم به استفاده از نام تکاب برای شهر و زادگاه خود هستند؟ یا در مورد شهر خود ما چرا مردم می گویند قیدار و حاکمان می گویند خدابنده؟ یا چرا محو اسامی شهرها،روستاها،کوهها،رودخانه ها،آثار باستانی و تاریخی،دریاچه ها و هر چیزی که ترک بودن را یدک می کشد از اولویت های پنهان فرهنگی و سیاسی طی صد سال گذشته بوده و هست ؟ قضیه چیست؟جواب این سوالات بر همگان واضح و آشکار است آنهم محو کامل تاریخ و تمدن،فرهنگ،زبان،نژاد،ادبیات ملتی به نام ترک و لاغیر.

شهرستان قیدار نبی(خدابنده) با قدمتی بیش از 6 هزار سال خود یکی از شهرهای استان زنجان می باشد که علی رغم قدمت دیرینه و تاریخ و فرهنگ کهن خود هم اکنون یکی از شهرهای محروم  و فقیر و دور افتاده از لحاظ اقتصادی،صنعتی،امکانات علمی و ... در سطح کشور می باشد.در این میان منطقه افشار با مرکزیت گرماب از جمله مناطق مستعد استان از لحاظ کشاورزی،علمی،دامداری و توانمند  از نظر صنعت قالیبافی می باشد که آنهم به لطف مسئولان دلسوز و دلسوخته منطقه و شهرستان و در سایه سار توجهات و عنایات خاصه مقامات استانی و کشوری هم اکنون یکی از مناطق فقیر و ضعیف از لحاظ منبع درآمد در سطح کشور بوده و هست که هر سالش بدتر از پارسال می شود، این امر باعث مهاجرت بی رویه اهالی منطقه به شهرک های اطراف تهران و کرج و قزوین و... به امید تحقق  کمترین و کوچکترین آرزوهای  اقتصادی خود شده است همچنین مهاجرت استعدادهای علمی منطقه افشار به استانهای همجوار در کنار مهاجرت عامه مردم باعث خالی از سکنه شدن منطقه شده که این منطقه را در آینده نه چندان دور با معضل و مشکلات عدیده ای مواجه خواهد کرد از جمله خرید زمینهای کشاورزی توسط  سرمایه داران غیر بومی که خود فاجعه ای بزرگ مشابه شهرهای ارومیه،تیکان تپه،شاهین دژ،ماکو،سلماس،قوروه،بیجار،سونقو و دهها شهر و منطقه بااصالت ترکی  را رغم خواهد زدکه هم اکنون  با مشکلات فرهنگی،مذهبی،اجتماعی و اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند،متاسفانه مسئولان به اصطلاح دلسوز استان زمانی از خواب غفلت بهتر است بگویم خواب بی توجهی بیدار خواهند شد که جبران مافات کاری سخت خواهد بود.

 

 شهرستان قیدار طبق فرهنگ ترکی فارسی شاهمرسی و براساس یافته های زبانشناسی کلمه ترکی "قیدار" از کلمه " قیت، قیدا،قید" به معنای مایه و پسوند "ار" که از پسوند های ترکی می باشد تشکیل شده است.بدین صورت که کلمه "قیت و قید" به معنای کمبود،نایاب،دور از دسترس،نادر،کمیاب و پسوند "ار" نیز به معنای قهرمان،مالک،صاحب،توانمند و دارنده می باشد. پس کلمه قیدار و قیتار را می توان به صورت قهرمان نایاب و قهرمان  دور از دسترس و قهرمان نادر و قهرمان کمیاب معنا کرد. با توجه به این که دو حرف(ت و د) قریب المخرج بوده و ترکها نیز  در بسیاری از موارد حرف "ت" را به جای "د" و حرف "د" را به جای" ت" نیز استفاده می کنند مانند(دوتدو/ توتدو) و از طرف دیگر پسوند "ار" دربسیاری از کلمات ترکی نیز استفاده شده است مانند"ارسلان" که ترکیبی از پیشوند"ار" به معنی قهرمان" و کلمه "آسلان به معنی شیر"؛

 در دستور و زبان ادبیات ترکی اگر حرف"ت" میان دو مصوت قرار گیرد به صورت"د" تلفظ می شود مانند "ائشیت" به معنی فعل امر بشنو که اسم فاعل آن به صورت "ائشیدن" تلفظ می گردد. در کلمه "قیتار" نیز چون حرف"ت" میان دو مصوت:ِ "ئی" و "ا" قرار گرفته به حرف"د" تبدیل می شود یعنی "قیتار" به صورت"قیدار"

همچنین در کتاب"پیامبران سرزمین ما" تالیف  آقای عباس صالح مدرسه ای در خصوص حضرت قیدار نبی(ع) و نام  شهر قیدار آمده است: حضرت اسماعیل 12 پسر داشت که بزرگترین آنان حضرت قیدار به معنی سیاهپوست است.پس از وفات حضرت اسماعیل  در 130 سالگی قیدار جانشین پدر شد و مردم را به توحید دعوت کرد. این حضرت به گفته علامه مجلسی، جد سی ام حضرت رسول است. مرقدش در شهرستان  خدابنده  و زیر نظر اوقاف و امور خیریه این شهرستان اداره  می شود. این شهرستان از کوچکترین شهرهای ایران است که مرقد حضرت قیدار در خیابان اصلی این شهر قرار دارد.

نام قیدار بنا به روایات گوناگون قبر حضرت قیدار نبی (ع)، از سلسله جلیله و اجداد حضرت رسول اکرم (ص) می باشد ،که قسمتی از نصب وی را چنین می شمارند:

....سلامان بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله بن ناروخ ...که بیست و پنجمین جد پیامبر اسلام بوده و پسر حضرت اسماعیل و پدر بزرگوار آن حضرت ابراهیم خلیل الله می باشد. حضرت اسماعیل 12 پسر داشت که بزرگترین آنها قیدار نبی بود که بعد از پدر مردم را به توحید دعوت می کرد.

پورفسور شهید محمد تقی زهتابی در کتاب معروف و گرانسنگ خود"ایران تورکلرینین اسکی تاریخی" در بحث سومریان؛بانیان تمدن بشری  و درخصوص تمدن،دولت شهرها،ساکنان، وضعیت فرهنگی،دینی،مذهبی،سیاسی و اجتماعی سومریان و ارتباط آنان با اقوام همسایه اشاره کرده و می نویسد:حضرت ابراهيم ساکن سومر بود، که در سال 2050 ق.م. از آنجا کوچ کرد، يعني زماني که سومرها بعد از بدست گرفتن دوباره حاکميت سومر، به سامي ها خيلي فشار مي آوردند. در توضیح این مطلب باید گفت که سومریان به علت داشتن تمدن قوی و غنی و سرزمین های آباد و پرآب  نسبت به همسایگان خود همیشه از طرف آنان مورد هجوم قرار می گرفتند از جمله این اقوام مهاجم،سامی ها بودند که دوبار به سومریان حمله کردند بعد از هجوم اول تعداد بیشماری از سامی ها در بین النهرین و در دولت شهرهای سومریان از جمله اور،نیپور و ... ساکن شدند که محققان و مورخان بر این عقیده اند که حضرت ابراهیم(ع) هم در زمره این اقوام بود که در شهر اور متولد و مدتی نیز در آنجا ساکن بود. فلذا به قطع یقین مبرهن است که بعد از تهجمات سامی ها به سومری های التصاقی زبان حضرت قیدار نبی که از نوادگان حضرت ابراهیم(ع) بوده بعدها بر اثر مهاجرت ناشی از حملات دشمنان و همچنین به علت تبلیع رسالت الهی خود در مناطق شمالغرب و غرب ایران از جمله شهرستان خدابنده سکونت داشته و در همین شهر نیز دفن شده اند و بعدها نام قیدار از نام مبارک ایشان گرفته شده باشد همچنانکه آرامگاه دانیال نبی در شوش،اشموئیل نبی در ساوه،حجی نبی در همدان، و حیقوق نبی در تویسرکان استان همدان قراردارد.

 چنانکه اشاره گردید قبر حضرت قیدار (ع) که از اصلاب شامخ و ارحام مطهر میباشد،بدست بلغارخاتون دختر ارغون شاه بقعه ای احداث و در تاریخ 1319 هجری توسط شخصی بنام امیر افشار که جهانشاه خان لقب داشت گنبد و مقبره شریفش را با بهترین وضع آن زمان تعمیر نموده ودور تا دور مقبره حجرات فراوانی قرار داد. و حوزه علمیه را آن زمان برای اجتماع طلاب و روحانیون تاسیس نموده است ودر این حوزه  اساتید علوم دینی و طلاب زیادی مشغول به تحصیل و تبلیغ علوم دینی می شدند و هستند و همچنین مسجد جامع امروز که محل اجتماع و برگزاری نماز عبادی سیاسی جمعه می باشد، بدست وی احداث گردیده است. وجود مقبره ی حضرت قیدار نبی (ع) در رونق این شهر سهم بسزایی داشته و در ایام گوناگون زائران گوناگونی را پذیرا است.

 

ب:خدابنده

     رهگذران و مسافرانی که از تهران و زنجان بسوی قیدار یا بالعکس حرکت می کنند در چهل و پنج کیلومتری قیدار در دشت فراخ و گسترده ( کنگرلند) گنبد معظم و با شکوهی را می بینند که بر دهکده مجاور و کوچک خود بنظر تحقیر می نگرد که سلطانیه نام دارد. این گنبد بقایای آثار یکی از بلاد معظم اسلامی است که در آغاز قرن هشتم هجری بنای آن گذاشته شد،و در اندک زمانی یکی از مراکز سیاسی و تجاری مهم دنیا گردید.

       دشت کنگرلند که برای نخستین بار جلب نظر ایلخانان مغول یعنی ارغون خان(690-683)را نمود و درصدد برآمد که شهری در همین چمن بنا کند و آن را بعلت داشتن موقعیت خاص پایتخت قرار دهد به همین منظور فرمان داد شهر جدیدی در همین محل بنیان نهند اما دیری نگذشت که عمر ارغون خان به پایان رسید و پس از آن وقتی که غازان خان بن ارغون بر اریکه ی سلطنت تکیه کرد ابتدا مصمم شد بنای نیمه تمام را به اتمام رساند اما به عللی منصرف شد و چون بعد از غازان خان برادرش سلطان محمد اولجایتو به ایلخانی مغول رسید و مذهب شیعه را قبول کرد(716-703) در صدد برآمد شهری را که پدرش بنیاد نهاده بود و به علت مرگ وی نیمه تمام مانده بود، به پایان برد. لذا در بهار سال 704 هجری روزی که تماو امراء دربارش حاصر بودند دستور داد که شهری که دور باروی آن 3000 گام باشد بنا کنند و از میان آن قلعه ای که 2000 گام دورش باشد از سنگ تراشیده بنا کنند. دیوار قلعه طوری بود که بر روی آن چهار سوار می توانستند پهلوی هم راه بروند. اصل قلعه به شکل مربع بوده است و طول هر ضلع آن 5000 گز بوده است و یک دروازه و 16 برج داشت. این بنای تاریخی که گنبد آن بزرگترین گنبد اسلامی است، یکی از شاهکارهای معماری سنتی ایران اسلامی عصر ترکان  به شمارمی رود. اولجایتو بتدریج وبراثرمصاحبت و تشویق علامه ی حلی و نقیب مشهد طوسی و سایر علماء تشیع در قبول مذهب شیعه راسخ تر شد و تمام بزرگان را نیز به قبول مذهب شیعه مکلف ساخت و بر اثر علاقه ی شدیدی که اولجایتو به تشیع داشت به ایشان لقب خدابنده دادند. در واقع باید اذعان داشت که پایه های  و ریشه های رسمی شدن مذهب تشیع در عصر صفویان را در زمان اولجایتو(سلطان محمد خدابنده) جستجو کرد.

      سلطان محمد خدابنده(اولجایتو) در28رمضان716هجری در40سالگی دارفانی را وداع گفت ودر گنبد خود درسلطانیه بخاک سپرده شد.و بدین سان خدابنده نامی است که ازاولجایتو گرفته شده است.

 

آثار باستانی و تاریخی شهرستان خدابنده:

 

ü   غار زیبای کتله خور یکی از نادرترین وزیباترین غارهای طبیعی جهان در 85 کیلومتری جنوب شرقی خدابنده در دل کوههای شهر گرماب از جمله مناطق دیدنی وجذاب این شهرستان است .دخمه ها ودهلیزها با پوشش استلاگتیت واستلاگیمیت جلوه بسیار زیبا واعجاب انگیزی به غار داده است . کتله خور بزگترین غار خشکی جهان در 5 کیلومتری  گرماب قرار گرفته است که اگر این  اثر باستانی با جاذبه های توریستی و گردشگری خود در استانهایی مثل اصفهان و کرمان و... قرار می گرفت قطع یقین بدانید تمام توجهات مسئولین دولت را به خود معطوف می کرد و برای رونق آن از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند افسوس و صد افسوس که این نعمت خدادای در کنار سایر نعمات طبیعی و انسانی منطقه نیز باید به پای افشاربودن مردمش بسوزد .

ü   روستای سهرورد(قاراقوش) زادگاه شیخ اشراق با مناظرزیبای طبیعی و آثار باستانی فراوان خود موجب شده است که بعضی از استانهای همجوار از جمله کردستان چشم طمع به آن دوخته و با استناد به  تاریخ نگاری یهود که سرشار از دروغ و جعلیات می باشد ادعای مالکیت شهرستان خدابنده از جمله قاراقوش را داشته باشند مبنی بر اینکه در زمان قاجاریان شهرستان خدابنده(قیدار نبی) جزئی از خاک کردستان بوده و حتی پا را از این فرا تر نهاد  و ادعای کرد بودن این منطقه را نیز داشته باشند زهی خیال باطل، مسئله به اینجا ختم نشده بلکه گروهک های تروریستی نیز  در خارج (سوئیس) در تخیلات و توهمات خود منطقه شهرستان قیدار نبی از جمله منطقه افشار را نیز داخل نقشه  موهوم خود ترسیم کنند 

ü      اردوگاه تفریحی زیبای زرند از گردشگاه های طبیعی این شهرستان می باشد .

ü   بنای بقعه حضرت قیدار نبی (ع)، بنای  مسجد جامع وقبرستان تاریخی شهدا در شهر سجاس از جمله آثار تاریخی شهرستان می باشد که دارای جاذبه های گردشگری می باشد.

 

ü      و...

نویسنده: خلیل مختاری نیا

 

منابع و ماخذ:

1-فرهنگ ترکی – فارسی ،شاهمرسی،پرویز زارع،انتشارات نشر اختر تبریز،چاپ دوم،1388

2- فرهنگ فارسی – ترکی،شاهمرسی،پروز زارع،انتشارات نشر اختر تبریز،پائیز 1385

3- لغت نامه دهخدا، دهخدا علامه علی اکبر

4- ایران تورکلرینین اسکی تاریخی،پورفسور محمد تقی زهتابی،انتشارات تبریز،1384

5- پیامبران سرزمین ما،صالح مدرسه ای عباس، انتشارات در راه حقفسازمان اوقاف و امور خیریه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 11:5  توسط khalil mokhtarinia  | 

 

امر به معروف و نهی از منکر و کاهش بحران های اجتماعی

 

حضرت علی (ع):

:"خدا لعنت کند کسانی را که امر به معروف می کنند، ولی خود به آن پایبند نیستند ونهی از منکر می کنند، ولی خود مرتکب آن می شوند.این کار نشانه گمراهی می باشد."

 

 اسلام دارای نظام و قوانین خاصی است تا درستی راه جامعه و مسیر اجتماع و رسیدن به اهداف والای آن که همانا سعادت دنیوی و اخروی جامعه بشری است  تضمین نماید. یکی از این قوانین خاص، فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر می باشد. فریضه ای که عمل به آن موجبات عمل به واجبات ديگر را فراهم ساخته و ترک آن،تعطيلي بسياري از احکام ديني را موجب می شود. فلذا یکی از آسیبهای که در غیبت این دو فریضه الهی جامعه را تهدید می کند بحران های مختلف اجتماعی می باشد.بحران هایی که با حضور مومنان واقعی در جامعه از شدت تاثیر آن کاسته  و یا حتی مانع بوجود آمدن آن می شود، مومنانی که بر اساس آیه 112 سوره توبه آمران بالمعروف و ناهیان عن المنکر  و حافظان  حدود الهی هستند. آیه ای که مومنان واقعی را به نیکوترین صفاتشان از جمله التائبون،العابدون،الحامدون،السائحون،الراکعون،الساجدون و  الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدودالله توصیف می کند. چراکه  اینگونه مومنان همچون دیده بانانی مهربان،عاشق و دلسوز و متعهد هستند که جامعه را به سوی خیر و سعادت دنیو ی و اخروی سوق داده و حدود خدائی را حفظ می نمایند و نه در حال انفراد،نه در اجتماع ،نه در خلوت و نه در  جلوت از آن حدود الهی تجاوز نمی کنند.                                                                                                                      

یکی از آسیب های جدّی که در غیبت امر به معروف و نهی از منکر، جامعه را تهدید می کند بحران های مختلف اجتماعی است، زیرا امر به معروف و نهی از منکر بزرگ ترین و مهم ترین نقش اصلاحی وارشادی و نیز کنترل اجتماعی را ایفاء می کند، لذا جامعه اسلامی با وجود امر به معروف و نهی از منکر هم ممکن است که بحرانی شود ولی هرگز به نقطه اوج بحران نخواهد رسید،
امّا در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شود و به تدریج ارزش ها، بی ارزش و منکرات، با ارزش شمرده شود، بگونه ای که قباحت بسیاری از منکرات به علت تکرار آن در جامعه ریخته و  بصورت عادت درآید  در اینصورت بحران های ناشی از این دیدگاه(با ارزش شمردن منکرات و بی مقدار دانستن ارزش ها) نیز دامان آحاد جامعه را گرفته و همچون آتشی تر و خشک را  با هم خواهد سوزاند.بحران های ناشی از انجام ندادن فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر و بی توجهی به آن، ابعاد گسترده ای دارد.

 

بحران های اجتماعی ناشی از ترک فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر:

الف)بحران هویت:

می توان هویت را به «شخصیت و خود واقعی انسان» معنا کرد. در صورتی که فرد و جامعه،شخصیت و خود واقعی خویش را نشناسند و به آن دست نیابند دچار عدم تعادل و نوعی اختلال روحی- روانی می شوند (بحران هویت) که آثار آن را می توان در گفتار و رفتار، کردار،گرایش ها و تصمیم گیری ها،اعتقادات و باورهای دینی مذهبی،فرهنگ،تاریخ،زبان،(هویت زبانی،هویت قومی،هویت تاریخی،هویت فرهنگی) و... مشاهده کرد. انسانی که خود را نشناسد. خود را گم می کند،خود را فراموش می کند و به تبع آن نیز خدا را فراموش خواهد کرد چراکه (من عرف نفسه فقد عرف ربه) و انسانی که خود را نشناسد به دنبال خود کاذب خواهد رفت و خود کاذب نیز مساوی است با خواسته های کاذب،رفتارهای کاذب،پندارهای کاذب،گفتارهای کاذب،عملکرد کاذب،هویت کاذب،فرهنگ کاذب،تاریخ کاذب و... در نهایت نتیجه و ثمره کاذبی از دوران زندگی کاذب؛ شخص بی هویت به دنبال «خود کاذب» می رود و برای «خود کاذب» برنامه ریزی و سرمایه گذاری کاذب  می کند و روشن است چنین انسانی در پایان، خود را شکست خورده و زندگی و سرمایه عمر خود را بر باد رفته خواهددید.اسلام عزیز انسان ها را به خود حقیقی و گوهر ناب وجودشان فرا می خواند. پیامبر اکرم(ص) شناخت خود حقیقی را زمینه و بستر خداشناسی دانسته اند. نه تنها شناخت خود حقیقی و هویت انسانی، از شناخت خداوند متعال جدا نیست، بلکه هستی او نیز جدای از هستی هستی آفرین نیست.انسان از آن حقیقت اصلی خویش دور گشته و از این رو دچار حیرت و سر در گمی شده است و هر چند از این جدایی ناله ی فراق سر دهد سزاوار و بجا است.

ریشه اصلی بحران هویت  نیز همین نکته اساسی یعنی نشاختن خود و به تبع آن نشاختن خداوند است. قرآن کریم نیز صریحاً خدا فراموشی را عامل خود فراموشی دانسته است: «مانند کسانی نباشید که خدا را از یاد برده اند و در نتیجه خداوند نیز حقیقت خودشان را از یادشان برد( و آنان را دچار خود فراموشی کرده و ندانند که کیستند و چه باید بکنند) اینان از راه بندگی خداوند خارج شده اند. بنابراین در قاموس فرد یا جامعه ای که با آموزه های دینی آشنایی کافی داشته باشد واژه ای به نام بحران هویت یافت نمی شود. چراکه دین اسلام با جود قرآن بهترین هویت برای بشر می باشد هویتی که تمام هویت های ناسیونالیستی مثبت، فرهنگی،تاریخی و زبانی در کنار آن رنگ می بازند(... ان اکرمکم عند الله اتقکم) زیرا افراد معتقد و متدین الگوی زندگی خود را پیامبران و امامان(ع) قرار می دهند و زندگی اجتماعی خویش را بر مبنای آموزه های آن ها بنا می نهند و از تقلید کورکورانه از بیگانگان پرهیز می کنند. اصولاً اگر ریشه های بحران هویت (فردی یااجتماعی) مورد بررسی قرار گیرد به چند نکته مهم می رسیم:

 

-     افرادی که به بحران هویت می رسند به دیگران(معمولاً بیگانگان) به دیده عظمت و بزرگی(به دلیل پیشرفت های علمی و صنعتی و فرهنگی) آن ها نگاه می کنند.

- تنها راه موفقیت را پیروی بی چون و چرا از آنان می دانند و بر این اساس سعی در هم رنگی و همانندی با آن ها را دارند.

- در درون خود احساس حقارت و کوچکی نموده و از سابقه علمی، تمدنی،فرهنگی و تاریخی خود آگاهی و شناخت کافی  نخواهند داشت.

- نسبت به استعدادها و توانمندی های خود و مردم خود آگاهی یا باور ندارند.

- افرادی که به بحران هویت می رسند نسبت به همنوعان خود احساس مسئولیت و تعهد نخواهند داشت و نداشتن احساس مسئولت نیز  مساوی است با ترک امر به معروف و نهی از منکر .

 - این گونه افراد مجذوب پیشرفت های علمی و صنعتی بیگانگان شده اند امّا فقط در ظاهر،گفتار، رفتار، پوشش، بی بندو باری فرهنگی و...با آن ها هم رنگ شده و روابط اجتماعی، روابط خانواده و ... را بر مبنای همان فرهنگ بنیان گذاشته اند. از این رو به همان آسیبی مبتلا می شوند که فرهنگ بیگانه از پیش دچار شده بود یعنی «بحران هویت".

 بحران هویت مخصوص کشور های غیر پیشرفته نیست، در کشورهای پیشرفته به مثابه یکی از معضلات مهم و گسترده ی اجتماعی به آن می پردازند،زیرا چنان که گفته شد فرد یا جامعه ای که از «هستی بخش» خود دور شده و آموزه های حیات بخش او را نادیده گرفت، گرفتار این مشکل می شود.غربی باشد یا شرقی، تفاوتی نمی کند. از این رو قرآن در هشدار های خود به این واقعیت مهم ما را توجه میدهد: "هر کس از یاد ( و دستورات) من روی برگرداند قطعاً زندگی تنگ و دشواری خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم."در جوامعی که مذهب وجود دارد،نوجوانان (هویت) بیشتری را تجربه می کنند، چرا که مذهب به مهم ترین سؤالات نوجوانان "یعنی از کجا آمده ام؟چه کسی هستم؟ به کجا خواهم رفت؟ و چه باید بکنم!؟" پاسخ داده است.

نتیجه این که: اگر در جامعه با ابزار امر به معروف و نهی از منکر، ارزش های اعتقادی، دینی،فرهنگی،تاریخی،ملیتی و... شناسانده شود و مردم به گرایش و انجام آن ها ترغیب و تشویق شوند و اگر نسبت به بدی ها و منکرات آگاهی لازم پدید آید و از رفتارهای زشت و ناهنجار پیشگیری شود چیزی به نام«بحران هویت» وجود نخواهد داشت.

ب) نا امنی اجتماعی(بحران):

نا امنی اجتماعی یکی دیگر از آسیب های اجتماعی است که گاه به حد بحران اجتماعی نیز می رسد و کیان خانواده ها و جامعه را تهدید می کند. نا امنی های اجتماعی نظیر رواج سرقت، قتل، آشوب،خیانت،جنایت،فساد اخلاقی و ... گاه می تواند به عنوان یک بحران اجتماعی پایه های هر قدرت سیاسی و نظامی مقتدر را متزلزل کند. سرگذشت حکومت ها و قدرتهای مقتدر  بشری و ... در طول تاریخ موءید این مطلب می باشد. یکی از عوامل مهم پدید آمدن آن ها نیز دوری از آموزه های دینی و الهی و عدم تربیت آحاد جامعه به تعلیمات دین الهی است. یقیناً اگر روح ایمان در جامعه ای بیدار باشد و در دل و جان مردم، عشق و محبت به خداوند و به انسان ها وجود داشته باشد و همه در برابرکاستی ها و نا برابری های موجود در جامعه احساس مسئولیت کنند، چیزی به نام سرقت یا قتل، آشوب و ... معنی نخواهد داشت .

ج) طلاق(بحران اجتماعی) :
 افزایش آمار طلاق را می توان نوعی بی هویتی فرهنگی،بی هویتی دینی، بی هویتی اعتقادی و باورهای اسلامی و ... در سطح خانواده ها و جامعه دانست که آثار مخرب روحی و روانی و اجتماعی  شدیدی بر فرد و به تبع آن در اجتماع انسانی خواهد گذاشت.

 یکی از مشکلات فراگیر که در جوامع پیشرفته از همه بیشتر وجود دارد، معضل طلاق و از هم پاشیدن خانواده است. به بحران اجتماعی ناشی از طلاق در جوامع اسلامی منجمله ایران باید تحت عنوان یک فاجعه نگاه کرد. افزایش آمار طلاق  عمق فاجعه را هر روز بیشتر نشان می دهد. روند رو به افزایش آمار طلاق در جامعه ما (بر اساس آمار منتشر شده) در برابر کاهش میزان ازدواج، خود نوعی نقطه اوج بحران در جامعه اسلامی ما می باشد که واقعا نگران کننده هست. افزایش آمار طلاق را می توان نوعی بی هویتی خانواده، بی هویتی فرهنگی،بی هویتی دینی، بی هویتی اعتقادی و ...دانست که آثار مخرب روحی و روانی شدیدی بر فرد و به تبع آن در اجتماع انسانی خواهد گذاشت، چراکه فرد جدای از جامعه نیست مشکلات و معضلات فردی  در ابعاد مختلف قطعا دامن جامعه را نیز خواهد گرفت .در ایران هر چند طلاق به مرز بحران اجتماعی نرسیده است، امّا نگرانی های جدّی ایجاد کرده است. این نگرانی ها در صورت عمل نکردن به فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر در حیطه خانوادها روزبه روز بیشتر و حادتر خواهد شد چراکه ما به دینی و اصولی اعتقاد داریم که اگر درست اجرا شود تمام معضلات و مشکلات اجتماعی برطرف خواهد شد.

Ø     " امر به معروف و نهی از منکر ضامن سعادت و خوشبختی خانواده و جامعه می باشد."

 

 بخشی از عوارض ناشی از بحران اجتماعی(طلاق): 

ü      از هم پاشیدن کانون گرم خانواده ها و از بین رفتن یکپارچگی اجتماعی

ü       کاهش یافتن روح اعتماد اعضای خانواده ها و مردم به یکدیگر

ü      پدید آمدن روابط اجتماعی ناسالم و غیر اخلاقی در جامعه

ü       افزایش روح بدبینی(سوء ظن)

ü      احساس تلخ شکست در ازدواج و زندگی

ü       ایجاد و گسترش روحیه یأس و نا امیدی

ü      رشد فرزندانی غالباً رها، سر خورده، کم عاطفه ودور از تربیت والدین در جامعه

ü      گسترش فساد های اخلاقی که این نوع فساد دامنگیر  بسیاری از مسائل دینی،فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی و حتی سیاسی و... می شود.

زمینه های منجر به بحران اجتماعی (طلاق):

- عمل نکردن به امر به معروف و نهی از منکر بمنظور اصلاح  نقایص و عیوب  یکدیگر در خانواده

 - عدم آگاهی نسبت به آموزه های دینی درباره ازدواج، شرایط و آداب آن

 - عدم پایبندی به آموزه های الهی

 - تقلید کورکورانه از یکدیگر و سنت های غلط و سنگین

- هزینه ها و مخارج غیر معقول   

-انتظارات و توقعات نا بجای زن و مرد از یکدیگر خصوصاً در آغاز زندگی مشترک، و صدها نمونه دیگرآیا اگر امر به معروف و نهی از منکر به معنای واقعی و قرآنی آن در تمامی سطوح و بدنه  و رگ های جوامع اسلامی بویژه ایران اسلامی ما همچون خونی سالم، ساری و جاری بود و یکدیگر را از این سنّت های غلط ناشی از بی هویتی دینی و مذهبی و فرهنگی و... باز می داشتیم و اگر خود را به مبانی دین متعهد می دانستیم، باز شاهد چنین اتفاقاتی بودیم؟ البته مصادیق دیگری برای بحران های اجتماعی وجود دارد مانند اعتیاد و ...

اعتیاد (بحران اجتماعی):

اعتیاد به معنای اخص آن اعتیاد به مواد مخدر با انواع مختلف آن و اعتیاد به معنای اعم آن که شامل  اعتیاد به پست ها و مقام های کاذب و چند روزه،ثروت های بادآورده کاذب،اعتیاد به شهوترانی بیش از اندازه،اعتیاد به تمام چیزها ی مادی که انسان را از تعالی درست و صحیح خود که همان گام براداشتن در مسیر صحیح کمال  و رسیدن به قرب الی الله است باز می دارد همه به عنوان اعتیادمحسوب می شوند. در اینجا اعتیاد به معنای اخص آن ناشی از بی هویتی بشر می باشد که قدر  و حرمت نعمت های خدادی  بدن خود را نشاخته و آن را در آتش  و دود مواد مخدر به باد فنا  می دهد و طبق روایات وارده و معتبره در روز قیامت از مسئولیتی که بر جسم فیزیکی خود داشته و قدر آن را ندانسته و در راهی غیر الهی هدر داده مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و حتی کسانی که در این دنیا در برابر ظلمی که شخص معتاد به بدن و جسم خود  و حتی جامعه انسانی روا داشته ولی ساکت نشستند و اعتیاد شخص معتاد را بعنوان یک عمل منکرو نابودکننده خانواده و جامعه  مورد نکوهش قرار نداند بازخواست خواهند شد که:"کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه." همه انسانها در برابر یکدیگر مسئول بوده و هستند چراکه سرنوشت جامعه و بشریت با سرنوشت یکایک بشر گره خورده است و در همین راستا است که امر معروف و نهی از منکر در این زمینه مصداق پیدا کرده و می توان گفت که اعتیاد به عنوان یک بحران اجتماعی  ناشی از ترک امر به معروف و نهی از منکر(توجه نکردن به همنوعان،نداشتن احساس مسئولیت در قبال  دیگران،سرنوشت خود را جدای از سرنوشت جامعه دانستن و ... می باشد.

تجلی و نشانه های امر به معروف و نهی از منکر

Ø      عشق انسان به اسلام و قرآن

Ø      عشق به مردم و بشریت

Ø      عشق انسان به مکتب

Ø      نشانه فطرت و وجدان بیدار

Ø      نشانه دوستی همنوعان

Ø      نشانه حضور فعال در جامعه

Ø      نشانه غیرت دینی و احساس مسئولیت در قبال دیگران

Ø      ضامن اجرای واجبات و ترک محرمات

Ø      مشکل و معضل دیگران را مشکل و معضل خود دانستن

Ø      قرار گرفتن قرآن در کنار ایمان

Ø      نشانه تعهد و علاقه به سعادت،خوشبختی و سلامت جامعه

Ø      تجلی رسیدن به رشد و بلوغ عقلی و فکری

Ø      نشانه تولی و تبری

Ø      تذکر و آگاه نمودن افراد جاهل به شرط آنکه شخص آمر و ناهی خود  عالم و آگاه و عامل باشد.

Ø      ...

 

نقش امر به معروف و نهی از منکر در ایجاد و حفظ وحدت بین امت اسلامی:

جدایی،تفرقه و اختلاف در جامعه مانع تاثیرگذاری امربه معروف و نهی از منکر  می شود.

شهید مطهری در آیه 101 سوره آل عمران که درباره امر به معروف و نهی از منکر است،به نکته ای توجه فرموده اند که دیگران از آن غافل شده اند،و آن نکته این که،آیه امر به معروف و نهی از منکر در میان دو آیه قرار گرفته که هر دو آیه مربوط به اتحاد و وحدت مسلمین است،گویا می فرمایند:"رمز توفیق و نفوذ کلام،در وحدت کلمه است یعنی اگر شما متفرق باشید،امر به معروف و نهی از منکر شما تاثیری نخواهد داشت." به چند نمونه توجه فرمائید:

ü    تعارض بین سفارش به صرفه جویی از یکسو و ریخت و پاش افراد یا دستگاهها و سازمانهای دولتی و غیر دولتی از طرف دیگر

ü    وارد و تولید جوراب ها و لباس های بدنما و نازک از یک سو و سفارش به نپوشیدن چنین لباس هایی از سویی دیگر

ü  بی توجهی نسبت به گسترش فساد اخلاقی در جامعه از سوی برخی از دستگاههای مسئول از یکطرف و جداکردن دانشجویان  دختر و پسر در مدارس و دانشگاهها از طرف دیگر ...

به هر حال ما در انجام هر کار خیر و جلوگیری از هر کار شر نیاز به وحدت و اتحاد داریم. با وحدت می توان  جلوی همه ابرقدرتهای فاسد،مستکبر و استعمار گر ایستاد.امر به معروف و نهی از منکر به مثابه جریان خون در رگ های یک جامعه است و سهل انگاری در این باره، موجب فراموشی ارزشهای اسلامی خواهد شد ، فلسفه ارسال رسل و پیامبران را در راستای این امر می توان دانست؛ مردی به محضر پیامبر گرامی اسلام رسید و از آن حضرت پرسید : یا رسول ا... بهترین مردم کیست ؟ حضرت فرمودند : آن کسی که از همه بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کند . یعنی بهترین مردم کسی است که بیشتر از همه به همنوعان و جامعه خود دل بسوزاند،بیشتر از هر کسی افراد جامعه خود را دوست داشته و سعادت آنها را عین سعادت خود می داند و پیامبران نیز همین کارها را انجام می دادند و پیغمبر اکرم حضرت محمد(ص) نیز با وحدت برخاسته از امر به معروف و نهی از منکرکه عین شفقت و مهربانی و دلسوزی آن حضرت نبست به امت اسلامی بود توانست امت واحده اسلامی را  تشکیل دهد. در آیات و روایات مختلفی ، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر مورد تاکید قرار گرفته و حتی در زندگی ائمه طاهرین (ع) از بدو کودکی تا پایان عمر،امر به معروف و نهی از منکر ظهور و بروز دارد که لازم است از آن درس بگیریم.

Ø   نقش امر به معروف و نهی از منکر در کاهش جرم و آسیب های ناشی از آن ، نقشی غیر قابل انکار است.

سیره ی ائمه معصومین(علیهم السلام) در امر به معروف و نهی از منکر:

سیره ی ائمه ی معصومین (علیهم السلام) در تبلیغ آن بود که به طور عمده نظارت اجتماعی رسمی و غیررسمی خود را از طریق ابلاغ و آموزش آموزه های دینی و تبیین ارزشهای الهی و انسانی و درونی کردن آنها به مرحله ی اجرا درآورند تا در جامعه ی اسلامی تحولی ساختاری ایجاد شود و در این مسیر همواره در برخورد با ناهنجاریهای اجتماعی، روشی آموزشی و تربیتی، هدایت گرانه دل سوزانه، آزادمنشانه و مهربانانه داشتند.

1. محبت و نرمخویی

2. دوری از دشنام

3. برخورد استدلالی و حکمت آمیز

 

عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی:

حسین بن علی (ع)در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسی ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است،شهید  شد؛.اصلی که اگر نباشد جامعه متلاشی شده و  از میان خواهد رفت. این نَصّ فرمایش خود امام علیه السلام است که هنگام خروج از مدینه به محمد بن حنفیه این وصیتنامه را نوشتند: «هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه محمدا المعروف بابن الحنفیه،.. انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی اُمّه جدی، ارید ان آمُرَ بالمعروف و اَنهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و ابی علیّ بن ابی طالب علیه السلام »در اینجا دیگر مسئله بیعت و دعوت اهل کوفه وجود ندارد؛ یعنی اگر از من بیعت هم نخواهند، ساکت نخواهم نشست. بنابراین، این عامل را امام حسین علیه السلام یک اصل مستقل و یک عامل اساسی ذکر کرده است. ارزیابی عوامل یاد شده
در میان عوامل مزبور، دعوت مردم کوفه، ارزش بسیار ساده و عادی دارد. احتمال موفقیت آن حدود پنجاه درصد و یا کمتر است، که اگر شمار لشکر دشمن بیشتر باشد احتمال موفقیت کمتر خواهد بود. و اما بیعت، ارزش آن نسبت به دعوت بیشتر است، چون نصرت و یاری مردم در کار نبود و ایشان از پذیرش بیعت امتناع فرمود. از این نظر که امام در چنین حالتی به تنهایی و بشخصه در مقابل تقاضای نامشروع یک قدرت بسیار جبار ایستاده است، بدون انصار و اعوان، و مقاومت هم صددرصد خطرناک است، دارای ارزش است.

اما امر به معروف و نهی از منکر، ارزش بسیار بالایی دارد؛ زیرا نه متکی به دعوت کوفیان از آن حضرت می باشد و نه تقاضای بیعت. اگر فقط عامل اول مؤثر بود، چنانچه امام را دعوت نمی کردند امام قیام نمی کرد. اگر عامل دوم فقط مؤثر بود، چنانچه حکومت بیعت نمی خواست، امام قیام نمی کرد، اما به موجب عامل سوم، امام حسین علیه السلام یک فرد معترض، منتقد، مثبت، انقلابی و قیام کننده،مصلح و آمر به معروف و ناهی عن المنکر است،

 

شرایط امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی:

 از آنجا که این عامل ارزش نهضت امام حسین علیه السلام را بسیار بالا می برد، باید این اصل مهم را بشناسیم که چگونه این اصل آن قدر اهمیت دارد که شخصیتی مثل امام حسین علیه السلام را وادار می کند تا جانش را فدا کند. حسین بن علی (ع)در راه امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در راه اساسی ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است،شهید  شد؛.اصلی که اگر نباشد جامعه متلاشی شده و از میان می رود. مصلح بودن امام حسین(ع) بمنظور اصلاح جامعه فاسد آنزمان یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی بود.

شرط اصلی آمر بالمعروف و ناهی عن المنکر:

آمر به معروف و ناهی از منکر (یعنی مصلح جامعه بشری) اول باید خود صالح باشد تا بتواند اصلاح کند که امام حسین (ع) مصداق کامل آن بود مصلحی دلسوز و فداکار و انسان دوست: «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعونَ الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهونَ عن المنکر» (توبه / ۱۱۲).آمر به معروف و ناهی از منکر یعنی مصلح. مگر ناصالح می تواند مصلح باشد؟ آنان که اول خود را اصلاح کرده و تربیت و تأدیب نموده اند می توانند مصلح باشند.

 

 آسيب هاي ترك امربه معروف و نهي از منكر در  جامعه:

ü      هلاكت جامعه

ü       عدم استجابت دعا   

ü       تسلط اشرار بر خوبان

ü      دور شدن از رحمت الهي

ü      شركت در گناه و نزول غضب الهي

ü      : رواج بي بندوباري و ابتذال وگسترش فساد

ü      گرايش به فرهنگ مبتذل

ü      رواج موسيقي هاي غير مجاز در جامعه

ü      ترويج و توزيع فيلم ها و عكس هاي مبتذل

ü      تضعيف باورها و اعتقادات ديني

ü      حرمت شكني و جسارت بر گناه

ü       دور شدن از اسلام حقيقي

ü      عدم رعايت پوشش و حجاب اسلامي

ü      روزه خواري و شكستن حرمت ماه مبارك رمضان

ü      عقب گرد به سنت هاي غلط

ü       سرگرم شدن به سخنان لغو و  بيهوده و منافي عفت عمومي

ü       دور شدن از محيط علمي و احياناً دلزدگي از درس و بحث های علمی و دینی در مجامع علمی و دینی

ü       ...

ذم آمران بی عمل :

در یکی از خطبه های نهج البلاغه حضرت علی علیه السلام مردم را نصیحت می کنند و به آن ها از ناپایداری دنیا سخن می گویند و سفارش می کنند که وظایف خود را به طور دقیق انجام دهند.در قسمتی از آن می فرمایند:"خدا لعنت کند کسانی را که امر به معروف می کند، ولی خود به آن پایبند نیستند و نهی از منکر می کنند، ولی خود مرتکب آن می شوند.این کار نشانه گمراهی می باشد."

امام علی علیه السلام همچنین می فرمایند: "در گمراهی فرد همین بس که مردم را به چیزی امر کند که خود آن را به جا نمی آورد و از چیزی بازدارد که خود آن را ترک نمی کند."

مراتب نهی از منکر :

نهی از منکر سه مرتبه دارد : انکار به قلب و زبان و دست و هریک از این سه مرتبه را درجاتی است که رعایت آنها واجب یعنی تا مرتبه سهل تر و درجه آسانتر ممکن است اثر کند. انکار به مرتبه و درجه سخت تر که متحمل ضر و زیان جانی شود، جایز نیست.

 

روش های تبلیغی مؤثر در امر به معروف و نهی از منکر:

الف: روش برخورد مستقیم و غیرمستقیم

ب: روش دادن شخصیت و جلب اعتماد

ج: روشهای برخورد متناسب با ظرفیت مخاطب

د: روش توجه به ظرفیت های روانی

خ: روش برخورد مؤدبانه

هـ: روش بهره گیری از شیوه های زیربنایی

و: شیوه ی تشویق و اهدای جایزه

 

راه کارهای گسترش فرهنگِ امر به معروف و نهی از منکر  

- اعتلای سطح بینش اجتماعی

- افزایش قدرت وجدان اجتماعی قدرت جامعه و دولت اسلامی

 - رعایت موازین شرعی و اخلاقی در امر و نهی

 - استفاده صحیح از ابزارها و کیفیت بخشیِ نقش رسانه های تبلیغی

 - شیوه شناسی و روش های تبلیغی مؤثر

- اصلاح ساختارها و راه کارهای ایجابی و سلبی

- عامل بودن آمران به معروف و ناهیان از منکر

 

تاثیر اعتلای سطح بینش اجتماعی در گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر:

آگاهی بخشی و بالا بردن سطح معرفت عمومی جامعه درخصوص اهمیت و اجرای این فریضه ی الهی، یکی از عوامل مؤثر در تحقق این دستور الهی و از جایگاه والایی برخوردار است.خداوند اجرای امر به معروف و نهی از منکر را از صفات مردان و زنان مؤمن و نیز موجب نزول رحمت خداوند و عین اطاعت حق می داند. (سوره ی توبه، آیه ی 71) و نیز می فرماید: مردم باید امر به معروف و نهی از منکر کنند و آمرین به معروف و ناهیان از منکر سعادتمند و رستگارند. (سوره ی آل عمران، آیه ی 104) توجه به نیازهای روانی انسان و نیازسنجی جامعه می تواند عامل مهمی در جهت، افزایش آگاهی های اجتماعی باشد. جامعه بشری با بهره گیر ی از حس جستجوگری انسان، تمایل به خوبی ها و نیکی ها و فضایل و مسایل اخلاقی، عفت، راستی و صداقت و حسّ خداجویی به عنوان نیازی فطری انسان و در نهایت با تحکیم ارتباط مؤثر با خداوند، می تواند به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد.

امر به معروف و نهی از منکر و ارتباط آن با افزایش قدرت وجدان اجتماعی، قدرت جامعه و دولت اسلامی:

اسلام دارای نظام و قوانین خاصی است تا درستی راه جامعه و مسیر رسیدن به اهداف والای آن را تضمین نماید.

اولاً نیروی بازدارنده درون انسان یعنی تقوای الهی می تواند نخستین ضمانت اجرایی باشد وجدان دینی یا عامل بازدارنده درونی، همواره مراقب انسان است و او را وا می دارد تا اسلام را جامه ی عمل بپوشاند

ثانیاً قدرت حکومت عادل در جامعه اسلامی دومین ضمانت است زیرا حکومت اسلامی حفظ امنیت داخلی و خارجی را جزو وظایف اساسی خود می داند.

ثالثاً نیروی امنیت اجتماعی، ضمانت دیگری است که فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر از آن ناشی می شود و نقش مهمی در اعتلای معنوی جامعه دارد.

 

ایجاد بسترهای اجتماعی مناسب برای الگوپذیری نسل جوان در  تبلیغ امر به معروف و نهی از منکر:

ارایه الگوو مسأله نقش پذیری از آنها یکی از مسایل مهم در تربیت انسان است چنانچه قرآن کریم

 پیامبر اسلام را به عنوان الگویی خوب برای سعادت جامعه معرفی می نماید. معرفی الگوهای خوب و شایسته به جوانان، اثبات پوچی الگوهای نامناسب در حوزه اندیشه و رفتار اجتماعی، طرح الگوهای زنده در هدایت نسل جوان و ایجاد روحیه ی احساس مسؤولیت وتوجه به معیارهای اخلاقی و معنوی جامعه می تواند نقش ارزنده ای در هدایت جامعه به سوی آرمانهای مطلوب انسانی باشد. به اعتراف روان شناسان تربیتی ویژگی نقش پذیری جوان از جمله امتیازاتی است که می تواند خیلی زود او را تحت تأثیر قرار دهد این حسّ والای تربیتی را امتناع نماید. در متون و روایات اسلامی شواهد بسیاری بر پذیرش حقایق از سوی جوانان و اشتیاق و آمادگی آنان برای قبول ارزشهای الهی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود: امام علی (علیه السلام) فرمودند: وَ اِنمَّا قَلبُ الحَدَثِ کَالاَرضِ الخَالِِیَةِ مَا اُلقِیَ فِیهَا مِن شَیءٍ قَبِلتَهُ. قلب جوان مانند زمین بِکر است، هر بذری که در آن بکاری، قبولش می کند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: عَلَیکَ بِالاَحدَاثِ اَسرَعُ اِلَی خَیرٍ بر تو باد که به سوی جوانها بروی زیرا آنها حقایق را زود می پذیرند.

رعایت موازین شرعی و اخلاقی امر و نهی از منظر امام خمینی(ره):

امام خمینی(ره) در این خصوص می فرمایند:

ü   : باب امر به معروف و نهی از منکر از وجهه ی رحمت رحیمیه است، پس آمر به معروف و ناهی از لازم است که به قلب خود از رحمت رحیمیه بچشاند و نظرش در امر و نهی، خودنمایی و خودفروشی و تحمیلِ امر و نهی خود نباشد زیرا که اگر با این نظر مشی کند، منظور از امر به معروف و نهی از منکر که حصول سعادت عباد و اجرای احکام الله در بلاد است، حاصل نشود.

ü      : ... باید ایران یک مملکت اسلامی و همه چیزش اسلامی باشد، و روی موازین شرعی باید امر به معروف و نهی از منکر نمود.

ü      : ...اشاعه ی فحشاء از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت

مسلمان و نقدی از ضوابط شرعیه نماید و فقط باید به وظیفه ی نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند.

 

استفاده صحیح از ابزارها و کیفیت بخشیِ نقش رسانه ها در امر به معروف و نهی از منکر:

بهره گیری مشروع از ابزار تبلیغ، وظیفه ی سنگینی است که به دور رکن مهم در شخصیت رسانه های نیازمند است: اولاً آگاهی و اطلاع وسیعی می خواهد(رکن اگاهی و اطلاع رسانی)که بعضا مشاهده می شود رسانه های تبلیغی ما حتی در پاره ای موارد نقش منفی در این خصوص داشته و دارند بطوریکه رواج و گسترش برخی از ضد ارزش ها و شکستن قبح بعضی از منکرات در سطح جامعه را از سوی رسانه های تبلیغی مشاهده می شود. ثانیاً قدرت و امکان می طلبد (رکن قدرت و توانایی و امکان عمل) امکان دست یابی به قدرت از نظر فقهای شیعه به عنوان شرط وجود در امر به معروف و نهی از منکر تلقّی می شود نه شرط وجوب یعنی آن که باید امکان قدرت را به دست آورد. کیفیت بخشی به نقش رسانه های ارتباطی و تبلیغی، خود از عوامل مهم در بهره گیری از این ابزارهای مؤثر است. بدیهی آن که این گونه وسایل ارتباط جمعی باید به گونه ای عمل کنند که زمینه های تحریکِ تمایلات نفسانی در سطوح مختلف مردم بوجود نیاید و برای تحقق این مهم لازم است که هر چه بیشتر رسانه های جمعی و ارتباطی تحت کنترل و ارزشیابی مستمر و نظارت نخگبانِ امور تربیتی و مذهبی قرار گیرند تا از ظرفیت های موجود این رسانه ها حداکثر بهره برداری به عمل آید.

شیوه بشارت در امر به معروف و نهی از منکر:

طبیعی است که بهره گیری از شیوه های انسانی، الهی و مشروع و سازگار با اندیشه-ی نابِ اسلامی می تواند تأثیر بسزای در تحقق و گسترش فریضه ی الهی امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد. چنان که توصیه ی پیامبر اکرم و سایر ائمه ی اطهار (علیهم السلام) نیز تأکید بر روش های اصولی بود، آنجا که «معاذبن جبل» را برای هدایت و دعوت مردم یمن گسیل می داشت فرمودند: یا معاذ یَسِّر وَ لاَ تُعَسِّر، بَشِّر وَ لاَ تُنَفِّری، ای معاذ سهل بگیر و سخت گیری مکن، بشارت ده و نفرت و بیزاری از اسلام ایجاد مکن. همه ی امامان شیعه بویژه امام حسین (علیه السلام) نیز پیوسته از روشهای مهم تبلیغ در اسلام که عبارت از: تبشیر وتنذیر  و پرهیز از تنفیر است با بهترین شیوه بهره می گرفتند.

 

عزم ملی در گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر:

 از طریق نهاد های خانواده،آموزشی و مراکز علمی،اقتصادی،رسانه های ارتباط جمعی،سیاستگذاران امور فرهنگی:

دگرگون سازی و اصلاح ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی جامعه براساس آموزه های اسلامی می تواند از اساسی ترین راه کارها تحقق امر و نهی الهی به حساب آید. فقهای بزرگ اسلام معتقدند که در تحقق این فریضه ی الهی، آحاد مردم موظفند که از جایگاه قدرت جلوی زشتی ها را بگیرند. لکن آن بخش های حساس اجرای این فرمان الهی مانند ضرب و جرح به دست هیأت حاکمه است و بخش های اعتراض آمیز آمرانه ی آن به عهده عزم ملی است و نیز این فریضه با حدّ و تعذیر فرق جوهری دارد، در امر به معروف به انجام کار فرمان می دهند و در نهی از منکر، جلوی کار زشت را می گیرند و به عامل می گویند: این کار خوب را انجام بده یا فلان کار بد را نکن، ولی در حدّ و تعذیر، شخصی بزهکار را تنبیه می کنند که چرا فلان کار قبیح را مرتکب شدی؟ از این رو چنین کاری به عهده ی مسؤولان قضایی شرعی است، برخلاف امر به معروف و نهی از منکر که وظیفه ی همگان است لذا این کار یک عزم ملّی می طلبد.

 

 تهیه کننده: خلیل مختاری نیا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:52  توسط khalil mokhtarinia  | 


 

حجاب و عفاف؛ مصونیت و عزت

 

امیر المومنین حضرت علی(ع) فرمود:

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که رها کردن این دو واجب الهی باعث می شود اشرار و بدکاران بر شما مسلط شوند. در آن هنگام برای رهایی از شر و ظلم آنان دعا می کنید ولی خداوند دعایتان را اجابت نمی کند.

نهج البلاغه: نامه 47

 

مقتضیات زمان و مکان،احکام دین خدا را تغییر نخواهد داد به جز مواردی که در شرع مقدس تعیین شده، زیرا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم،آخرین پیامبر الهی است و خداوند با توجه به خیر و صلاح و حفظ حرمت انسانها احکام شریعت را به وسیله آن بزرگوار و خاندان عزیزش ابلاغ فرموده و تا روز قیامت بدون هیچگونه تغییری باقی و ثابت خواهد ماند.

حجاب و پوشش کامل،امر خدا و شارع مقدس است و به منظور حفظ عفت،شرف،کرامت و مصالح عمومی انسانها برای همیشه باید حفظ شود؛ چرا که  اعتقاد داریم آنچه را که خدا و پیامبر اکرم (ص) حلال کرده تا روز قیامت حلال و آنچه را که حرام،تا روز رستاخیز  نیز حرام خواهد بود.

امید است مطالب این نوشتار که در قالب 14 نکته و حاوی آیات،احادیث و روایات می باشد پند و هشداری باشد  در جهت رعایت وظایف قرآنی و انجام مسئولیتهای دینی،اجتماعی و فرهنگی.

     

نکته اول: نگاه

 

·        نگاه؛ تیر زهرآگین شیطان

امام صادق (ع) فرمود:

نگاه به (نامحرم) تیر مسمومی است از طرف شیطان و چه بسیار نگاهی که حسرت  و پشیمانی طولانی و دائمی به دنبال خواهد داشت.

 

·        مجازات نگاه به نامحرم

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

کسی که (مرد یا زن) به نامحرم  نگاه کند خداوند در قیامت،دیدگانش را از آتش پر می کند،مگر اینکه توبه و بازگشت نماید.

نکته  دوم : حجاب و چادر

·        حجاب و چادر؛ مصونیت از تعرض نگاه هوسرانان

 

سوره احزاب آیه 59:

ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مومن بگو: چادرهایشان را بپوشند تا به عفت و پاکدامنی شناخته شوند و از اذیت و آزار و تعرض(هوسرانان) در امان باشند.

 

امیر المومنین حضرت علی (ع):

زن جذاب و دلبر است،هرکس زن بگیرد او را در پوشش و حجاب کامل قرار دهد(تا در انحصار شوهرش بوده و مورد هوس و تعرض و بازیچه بیگانه قرار نگیرد).

 

نکته سوم: غیرت ناموسی

پیامبر اکرم(ص):

پدرم ابراهیم (ع) غیرتمند بود و من از او غیرتمندترم. خدا بینی آن مومنی را که غیرت ناموس ندارد به خاک می مالد(و او را ذلیل و خوار خواهد نمود).

حضرت علی (ع):

آیا حیا نمی کنید! آیا تعصب و غیرت ندارید! زنان شما به بازارها(اماکن عمومی) می روند و با مردها تماس دارند!!؟

 

نکته چهارم: صفات ارزنده زنان

حضرت علی (ع):

بعضی از نیکوترین صفات و خلق و خوی زنان،زشت ترین رفتار و اخلاق مردان است مانند: تکبر،بخل و ترس. زیرا زنی که متکبر باشد،نامحرم و بیگانه را به حریم خود راه نمی دهد و بیگانه هم جرات تماس و صحبت با او را نخواهد داشت.

 و  اگر

بخیل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ می کند و چنانچه ترسو باشد از هرچیزی که به حیثیت و آبروی او زیان رساند فاصله می گیرد(جرات ارتباط و اختلاط و گفتگو با نامحرم را ندارد).

 

نکته پنجم: سخن گفتن زنان

·         سخن گفتن نرم و جذاب زنان،عامل فساد و انحراف:

طبق دستور خداوند، زنان از سخن گفتن ظریف و تبسم ملیح و فریبنده با مردان مخصوصا مردانی که قلب و دلشان را هوی و هوس پر کرده منع شده و این کار برخلاف تقوا و عفت  می باشد و حتی در  احادیث و روایت وارده زنان و مردان نامحرم از شوخی کردن با یکدیگر منع شده اند.

سوره احزاب آیه 32:

ای زنان .... با نامحرمان با صدای نازک،نرم و جذاب و فریبنده سخن نگوئید! مبادا آنکه دل و قلبش بیمار(هوی و هوس) باشد،در شما طمع کند. بلکه درست و متین سخن بگوئید(تا موجب انحراف مردان بیمار نشوید).      

 

نکته ششم: زینت و آرایش

 سوره نور آیه 31:

 ای پیامبر،به زنان مومن بگو... زینت و جمال خود را آشکار نسازند جز برای شوهران خود و ...

پیامبر اکرم(ص):  هر زنی که خود را خوشبو کند و از خانه خارج شود،مورد لعنت قرار خواهدگرفت تا هنگامی که به منزل برگردد.خودآرائی،جلوه گری و آرایش زنان برای نامحرمان و جلب توجه آنان به خاطر جاذبه های مهیج آن،آتشی است سوزان بر روح و جان جوانان و مردان که آثار مصیبت بار آن،آزردگی روانی،بیماری روحی،بی قراری جنسی،هیجان شیطانی و به دنبال آن خیانت،جنایت و تجاوز ... می باشد.

 

نکته هفتم: راه رفتن زنان

سوره نور آیه 31:

... و هرگز زنان در هنگام راه رفتن چنان پای بر زمین نزنند که خلخال و زیور پنهانشان آشکار شود.

در دوران گذشته زنان عرب خلخال به پای خود می بستند و در موقع راه رفتن با سرو صدای آن نظر مردان نامحرم را به خود جلب می کردند. خداوند زنان را از این کار منع می فرماید و با بیان یک مسئله کلی هر عملی را که مانند صدای خلخال باعث جلب توجه نامحرمان باشد(صدا و کیفیت غیر معمول کفش،لباس،شیوه راه رفتن و...) مورد منع قرار می دهد.

 

نکته هشتم:مجازات شبیه شدن مرد و زن به یکدیگر

رسول اکرم(ص):

خداوند لعنت کرده زنهایی را که همچون مردان لباس می پوشند و خود را شبیه به آنان کنند و همچنین لعنت کرده مردانی  را که(در آرایش و مو و ابرو گرفتن و ...)  خود را شبیه زنان کنند.

 

·        طبق روایت معتبره شبیه ساختن زنان و مردان به یکدیگر از علامات آخرالزمان می باشد.

 

نکته نهم: حجاب و طلاق

آمارهای قطعی و مستند نشان می دهد که با افزایش برهنگی در جهان،طلاق و از هم گسیختگی زندگی زناشوئی نیز در دنیا به طور مداوم بالا رفته است،چرا که"هرچه دیده بیند دل کند یاد" و هر چه"دل" در اینجا یعنی هوس های سرکش بخواهد به هر قیمتی باشد به دنبال آن می رود و به این ترتیب هر روز  دل به دلبری کاذب می بندد و با اولی وداع می گوید و چنین می شود که در "بازار آزاد برهنگی"و"کمون جنسی" عملا زنان به صورت کالای مشترکی در آمده و دیگر قداست پیمان زناشوئی مفهومی نمی تواند داشته باشد و خانواده ها همچون تار عنکبوت متلاشی و کودکان بی سرپرست شده و نتایج اسفبار آن نیز به جامعه بازخواهد گشت.

 

نکته دهم:بی حجابی = بی اعتمادی

زنان جامعه هر قدر به حجاب و عفت خود احترام بگذارند اعتماد همسرانشان نسبت به آنها بیشتر شده و در سایه این اعتماد و اطمینان است که پایه تربیت معنویت و اخلاقی فرزندان در خانواده ها پی ریزی شده و بهترین فرزندان از چنین انسانهایی تحویل جامعه داده خواهد شد این چنین است که حجاب،از بهم خوردن زندگی زناشوئی جلوگیری می کند؛ زیرا که بی حجابی موجب سوءظن و بدگمانی همسران به یکدیگر شده و در نتیجه آرامش  و حس اعتماد خانواده را تضعیف می کند.

نکته یازدهم: غربزدگی و بی حجابی

جلال آل احمد در کتاب غربزدگی چه زیبا می نویسد:"از واجبات غربزدگی یا مستلزمات آن،آزادی دادن به زنان جهت برهنگی است.ظاهرا لابد احساس کرده بودیم که به قدرت کار این پنجاه درصد نیروی انسانی مملکت نیازمندیم که گفتیم آب و جارو کنند و راه بندان ها را بردارند تا قافله نسوان برسد! اما چه جور این کار را کردیم؟ به زن تنها اجازه تظاهر و خودآرائی در اجتماع را دادیم،فقط تظاهر، یعنی خودنمایی،یعنی زن را که حافظ سنت و خانواده و نسل و خون است را به ولنگاری کشیده ایم،به کوچه آورده ایم به خودنمایی و بی بندوباری واداشته ایم که سرو را صفا بدهد و هر روز ریخت یک مد تازه را به خود ببندد و ول بگردد.ما در کار آزادی صوری زنان سالهای سال پس از این هیچ هدفی جر افزودن به خیل مصرف کنندگان پودر و ماتیک و... دیگر محصولات صنایع آرایش غرب نداریم و این صورت دیگری از غرب زدگی است."

نکته دوازدهم: پیشینه حجاب

هرجا که فرهنگ و تمدنی وجود داشته،حجاب زنان هم در آن جامعه وجود داشته است. در نقش آثار باستانی در بسیاری از کشورهای اسلامی همه زنان با حجاب نشان داده شده اند.چادر از زمانهای دور به ویژه در ایران استفاده می شده و از لباس های سنتی و باستانی زنان ایرانیان،تورانیان،مصریان،رومیان ،یونانیان و... به شمار می آمده است. علاوه بر این حجاب مورد اتفاق همه ادیان الهی  بوده و هست اگر به شعائر دین مسیحیت نیز نگاه کنیم تصویر حضرت مریم علیها سلام  در پوشش کامل نشان داده شده است در کلیسا نیز زنان مسیحی  روسری به سر می کنند. حجاب در عمق  اعتقادات ادیان آسمانی وجود دارد و تنها مختص ما مسلمانان نیست.

 

نکته سیزدهم:پیامی ضد اسلامی

میشل هولباک(نویسنده اسلام ستیز فرانسوی) می گوید:

برای غلبه بر مسلمانان باید آنان را به فساد کشید و یکی از بهتری راهکارهای به فساد کشیدن مسلمانان ترویج بی حجابی و برهنگی می باشد، چراکه ما از راه زور نمی توانیم مسیر پیشرفت دینی اسلام را بگیریم. پس بهتر است مسلمانان را به فساد بکشانیم... باید به جای بمب؛دامن های کوتاه و لباس های زننده و نازک و بدنما و... بر سر زنان و دختران مسلمان فرو بریزیم.

نکته چهاردهم:  وظیفه چیست؟

Ø      اصلاح و ارشاد خانواده

Ø      داشتن غیرت دینی

Ø      داشتن غیرت ناموسی

Ø      امر به معروف و نهی از منکر

Ø      آشنا ساختن خانواده با احکام و مبانی دین مبین اسلام

Ø      تعلیم و تربیت فرزندان براساس مبانی و آموزه های اسلام و قرآن

Ø      حفاظت از حجاب و پوشش به عنوان یکی از اعتقادت اسلامی

Ø      ارزشمند نشان دادن حجاب

...                                                                                                                                   

گردآورنده:خلیل مختاری نیا

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 10:43  توسط khalil mokhtarinia  | 

 

               بایرام بیزیمدیر

روایات اسلامی در باره عید نوروز

حضرت علی (ع): "هر روزی که در آن روز معصیت خدا نشود و گناهی انجام نگیرد. آن روز را عید می گویند."

نقل شده است که در زمان رسول خدا(ص) در عید نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر(ص) هدیه آوردند و آن حضرت فرمودند که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. فرمودند:که نوروز  چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد.پرسیدند عسکره چیست؟ فرمودند: عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد و سحاب را فرمود که بر آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و فرمودند: کاش هر یومی بر ما عید بود.

 و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که  گفت حضرت جعفر بن محمد صادق(ع) فرمودند: روز عید روزی است که خداوند از بندگان خودعهد گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی قرار نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که قائم آل محمد(ص) حضرت مهدی موعود(عج) بر دجال غالب و فائق گشته و او را در کوفه به صلیب می کشد و هیچ عیدی  نیست که ما در آن از خداوند اتنظار فرج و گشایش نداشته باشیم.

واژه عید در قرآن و فرهنگ اسلامی

:"خدایا! نازل کن برای ما مائده ای از آسمان که برای اولین و آخرین از ما عید باشد و نشانه ای از تو"

در تفسیر آین آیه آمده است: عید در لغت از ماده عود به معنای بازگشت به روزهایی که مشکلات و سختیها از قوم و جمعیتی برطرف می شود و بازگشت به پیروزی ها و راحتی های اولین است،عید گفته می شود. و در اعیاد اسلامی به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه کبیر حج،صفا و طهارت اولین به روح و جان انسانهای الهی باز می گردد و آلودگی هایی که برخلاف فطرت است از میان می رود عید گفته می شود و از آنجا که روز نزول مائده،روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بوده است؛ حضرت مسیح نیز آن را عید نامیده است.

واژه "عید" در اصل از فعل عاد(عود) یعود است و برای آن معانی مختلفی گفته اند:از جمله"خوی گرفتن" "جمع شدن قوم"و " هر روز که در آن  ذکر فضیلتمند و یا حادثه خوشایند بزرگی باشد" گویند. از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادی نوینی باز آرد. و بعضی بر آن هستند که اصل واژه عید از "عادت" است زیرا که قوم،فامیل و اقربا وخانواده ها بر اجتماع و جمع شدن در کنار یکدیگر عادت کرده اند.

در لغتنامه تاج العروس در باره عید آمده است: عید در نزد عرب،زمانی است که در آن لحظات مفرح باز می گردد و تکرار می شود. در فرهنگ معین در این باره آمده است؛ عید، روز مبارکی است که در آن مردم جشن می گیرند و شادی می کنند و در این روز به همدیگر عیدی می دهند از قبیل هدیه،پول،خلعت

هفت سین قرآن مجید

1-     سلام قولا من رب رحیم. (یس/58)

2-     سلام علی نوح فی العالمین. (صافات/79)

3-     سلام علی ابراهیم. (صافات/109)

4-     سلام علی موسی و هارون. (صافات/120)

5-      سلام علی آل یاسین.(صافات/130)

6-     سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین. (زمر/73)

7-     سلام هی حتی مطلع الفجر. (قدر/5)

بایرام:

مهمترين جشن هاي رايج در ايران امروزي یعنی بایرام، چیلله گجه سی،چرشنبه گجه سی،چرشنبه سویی،مراسم حالای یا هالای و ַַַ نيز يادگارهاي هستند از سومر ها،ماد و مانناها، به عقيده دانشمندان و تاريخ دانان براي مثال محقق مشهور امريكايي Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C. F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" ، و پروفسور S. N. Kramer در كتاب"Mesopotamien، new" اين جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومريان از آسياي ميانه در بين آنان و اقوام خويشاوندشان در آنجا رايج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز، آنادولي(آنا طولی،آنا تولی)، آذربايجان ، غرب ايران و بين النهرين اين رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نيز بردند و بازماندگان آنان در آسياي ميانه تركان بعدي نيز از شمال چين تا شرق درياي خزر هميشه اين مراسم را بجا آورده اندַ اين جشن ها براي اولين بار در اواسط دوران امپراتوري سلجوقيان بزرگ شروع به رايج شدن در بين اقوام تاجيك، تاتفارس و كرد، كرد. متاسفانه اين جشن ها نيز از كينه توزي و تحريفات در امان نمانده و گروهی خاص بدون هيچ مدركي با استناد به افسانه هاي شاهنامه، به خود منسوب كرده و پيام عشق و صلحي را که اين عيد ها پيام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستي مغرضانه خودشان آلوده کرده اند. در واقع این عده خاص سعی دارند با انحصار این آئین کهن ترکان یعنی(بایرام) آنرا به نفع قوم و نژاد خاصی مصادره کنند.

امروزه هم اگر منصفانه نگاه کنيم، ميبينيم که جشنهاي باستاني مثل تموز بايرامي = ایل بایرامی، چيلله گجه سي ، چرشنبه بايرامي = چرشنبه سویي و. . . در داخل جغرافياي آذربايجان و مردم ترک آنجا؛ پررنگتر، متنوع تر و با شکوه تر از هر جاي ديگر، جشن گرفته ميشود و اين نشاندهنده رابطه کهن و عميق ترکان با تمدني است که اجداد سومري آنها پايه گذاري کرده بودند.

آقای پرویز زارع شاهمرسی در فرهنگ لغت ترکی فارسی به نام فرهنگ ترکیفارسی شاهمرسی در صفحه 325 در مورد لغت بایرام و مشتقات آن آورده است:

Ø      بایرام: جشن،عید،عروسی،خوشحالی،خوشبختی،شادی،زیبایی و نوعی از پارچه ریسمانی که شبیه به متقال بوده اما از آن نازکتر می باشد.

Ø      بایرام آیی: ماه اسفند،آخرین ماه سال

Ø      بایراما: جشن،شادی،جشنواره

Ø      بایراماق: جشن گرفتن،شادی کردن(بایرام ائله مک)

Ø   بایرام اولدوزو: ستاره کریسمس که از نظر ظاهری شبیه حسن یوسف است. گیاهی که برگهایش به رنگ سبز است و در اواخر پاییز به رنگ قرمز جوانه می زند و بعد از دی ماه باز هم برگهای سبز پدیدار می شود.

Ø      بایرام سوئیتاسی: نوعی رقص آذربایجانی (آذربایجان جنوبی و شمالی)

Ø      بایرام گون: جمعه(جومعه)

Ø      بایراملاشما: عید دیدنی

Ø      بایراملاشماق: دید و بازدید کردن در ایام عید،عید دیدنی کردن،به

همدیگر تبریک گفتن

Ø      بایراملیق: عیدی،هدیه مخصوص عید،عیدانه، مالیاتی که در گذشته در

میان ترکان به مناسبت  عید نوروز و عید قربان به نفع خان ها اخذ می شد.

Ø      بایرام یئمیشی: چرز،کشمشی که در ایام نوروز از آن استفاده می کنندد.

Ø   بایری: باستان،قدیم،یکی از صفات خداوند در میان ترکان می باشد که همان صفت قدیم در زبان عربی هست یعنی اینکه خداوند همیشه بوده و هست و خواهد بود و زمانی هم نبوده که خداوند نبوده باشد صفت قدیم یا همان صفت بایری در میان ترکان صفتی است که در مقابل صفت (حادث،حدث)قرار می گیرد.

یئتدی سین(سفره هفت سین):

اما از ديگر مراسمها و آيين هاي عيد نوروز سفره ((يئددي سين)) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانه به مرور زمان با سلطه مسائل سیاسی بر مسائل فرهنگی اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در ((يئددي سين)) (هفت سين امروزي)  از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي ((سريمساق)) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين ((سو)) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند.

 در فرهنگ فارسی ترکی شاهمرسی در صفحه 936  در خصوص یئتدی سین(هفت سین) آمده است:

Ø      هفت سین چیدن: باجا قاباغی بزه مک

Ø      هفت سین {ترجمه ای از ترکی} یئتدی سین(برکتلردن یئتدی سین

یویماق یا قورماق) همان هفت سین ترکان : 1- سو(آب،رمز بقا) 2- سمن(سمنو،سمنی،نماد تجدید حیات) 3- ساریمساق(سیر،نماد و مرز سلامتی) 4- سوجوق(شیرینی،نماد شیرینی و شیرینی زندگانی و زندگی شیرین)

 5- سونبول(سنبل،نماد برکت زندگی)

 6- سوماق(سماق،نماد طعم زندگی)

 7- سیرکه،سروکه(سرکه،نماد رفع مزاج بد در انسان)

همانطور که مشاهده فرومدید در بیشتر این سین ها کلمه(سو) به عنوان زندگی و آب حیات تکرار شده است

Ø      هفت سین غیر ترکها: سنجد،سمنو،سیر،سکه،سماق،سرکه،سیب

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره ((يئددي سين)) ((باجا قاباغي بزه مك)) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانه هاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سنبلي در زندگي انسان دارای تاثیر بسزایی بودند.

نماد و رمز یئتدی سین(هفت سین ترکها):

یئتدی سین در ادبیات و تاریخ ترکها نماد ورمزی از  رموز و  اسرار  طبیعت زندگی هستند که عبارتند از

1)سو:  

سو به معنی آب،آبرو و سرباز در فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی /پرویز زارع شاهمرسی/ صفحه 650

(سو)مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي است.

2) سمني:

آقای شاهمرسی در فرهنگ ترکی فارسی خود در صفحه 649 در مورد سمنی و سمنو چنین آورده است: سمنی نوعی رقص آذربایجانی و از جمله رقص های قدیمی است ولی فراتر از رقص به یک نوع شادی و شادمانی سنتی در آذربایجان اختصاص دارد که بیشتر در موقع آمدن بهار و در بایرام انجام می گیرد و همچنین سمنو نوعی حلوایی است که بیشتر از شیره جوانه گندم و آرد پخته می شود و همچنین به نوعی سبزه که در بهار و موقع آمدن بایرام سبز می کنندگفته می شود.

سمنی هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني ((سبزي)) كه نماد و سنبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته مي شد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند:

سمني ساخلا مني

ايلده گويرده رم سني

سمني آل مني

يازدا يادا سال مني

و يا در شعر ذيل:

سمني سازانا گلميشم

اوزانا اوزانا گلميشم

سن گلنده ياز اولور

ياز اولور آواز اولور

 

با توجه به معني ((گويرده رم)) يعني سبز ميكنم، ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سنبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است.

3) ساریمساق،سريمساق:

ساریمساق در برخی از لهجه های ترکی سریمساق (سیر در فارسی) دارای فسفر،کلسیمف و یتامین های c , a  بوده و ضد عفونی کننده جهاز تنفس،جهاز هاضمه و ضد کرم روده می باشد كه در سفره یئتدی سین  بعنوان رمز سلامت انسان می باشد و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است.

4) سوجوق (سو+ جوق و جوک):

سوجوق از کلمه سو و پسوند جوق و جوک درست شده که سو به معنای آب و جوق و جوک از پساوند صت ساز درترکی می باشد و کلمه سوجوق نیز  به معنای زمین همیشه خیس بوده و اسم نوعی درخت آبدار نیز می باشد و کلمه سوجوک نیز به معنی لذیذ و شیرین اطلاق می شود.

سوجوق و سوجوک در سفره یدتدی سین بعنوان سنبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است.

5) سونبول(سو+ نبول یا سون+ بول)

سونبول یک کلمه ترکی بوده که بعدها وارد زبان فارسی شده است  و آقای شاهمرسی نیز آنرا به معنای خوشه و "سونبول اوت" را نیز به معنای گیاهی که زود گل می دهد و گلش نیز زیبا و خوشرنگ است آورده است،( فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی صفحه 669)

سونبول و سونبول اوت را قبل از آمده بهار و نزدیک بایرام به بازار آورده و در سفره فت سین ترکها نیز جای می گیرد.

سنبل رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند.

6)سوماق(سو+ ماق):

فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی صفحه 668:

سوماق: ترشابه،درختی است دارای برگهای مرکب و گلهای سفید خوشه ای که در جاهای سرد(مناطق آذربایجان) می روید و بلندیش تا 5 متر می رسد و میوه آن به اندازه عدس و سرخرنگ و ترش مزه است و در خوشه قرار دارد و ساییده دانه های سوماق نیز به عنوان ترشی در خوراکیها مورد استفاده قرار می گیرد.  سوماق(سماق) بعنوان سنبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود.

همانطور که ملاحظه می فرمائید سوماق نیز از کلمه "سو" و پسوند"ماق یا ماک" درست شده است.

7) سيركه(سركه):

 ترکها از سرکه در سفره یئتدی سین بعنوان رمز و سنبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان استفاده می شود.

لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها(سو+ مئر یا میر) يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان ((يئني گون))  می گفتند - یئنی به معنای تازه و جدید و نو و گون نیز به معنای خورشید و روز و نورمی باشد، و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك اثر محمود كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.

در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است و همچنین در فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی صفحه 453   و همچنین در فرهنگ  فارسی – ترکی در خصوص کلمه جئشن و مشتقات آن آمده است:

Ø      جئشن: مراسم شادی(بایرام،توی، شنلیک)

Ø       ترکیب جئشن گئتمک: به معنای پایکوبی کردن نیز از ریشه جئشن پدید آمده است.

Ø      جشن: از کلمه ترکی جئشن به معنای قیزدیرما(تب)

Ø      جشن دسته جمعی: بایراشما

Ø      جشن عروس آوری: گلین دوشدو،گلین گتیرمه

Ø      جشن کوچک: تویجوق(توی+ جوق از پسوند های تصغیر در ترکی)

Ø      جشن نیمه شعبان: بارات

Ø      جشن و شادمانی: چال چاغیر

Ø      جشن خانه تکانی: ائو تویو

لازم به ذکر اسنت که کردها نیز کلمه جئشن ترکی را به صورت(جژن) تلفظ می کنند.

ما باید سعی کنیم كه سفره يئددي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئددي سين را بنحو واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان ايفا نميكنند. كه در مقايسه با (( سو))  كه حتي امروز نيز در سفره يئددي سين موجود است حرفي براي گفتن ندارند. لازم به ذكر است كه سو (آب) هرچند در سفره یئتدی سین تحریف شده است هنوز هم به تبع فرهنگ به يادگار مانده از نياكان توركها در سر سفره يئددي سين وجود دارد اما برخی از اقوام عليرغم قرار دادن آب(سو) سر سفره هت سین آنرا بحساب نمي آورند و اين خيلي خنده دار است بايد بگوييم ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست بلكه ماهي در آب بعنوان رمز حيات است و آب مظهر زندگي است . همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر يادشده در بالا يعني ((اود، سو، يئل، تورپاق)) نظر به اهميت شان در زندگي و فرهنگ توركان بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركان قيد گرديده اند:

شنبه : يئل گونو/يكشنبه : تورپاق گونو/دوشنبه : دوز گونو /سه شنبه: آرا گونو /چهارشنبه : اود گونو /پنجشنبه : سو گونو /جمعه : آدينا

یئتدی لویون:

در فرهنگ لغت شاهمرسی در صفحه 989 در خصوص یئتدی لویون آمده است:

یئتدی لویون: آجیل هفت رنگ چهارشنبه سوری(چرشنبه سویی) مرکب از بادام،گردو،فندق،نخود،سبزه و میانپور

باید گفت که یئتدی لویون بیشتر در آئین کهن چرشنبه سویی مورد استفاده قرار می گیرد که استاد شهریار نیز در منظومه جهانی خود(حیدربابایه سلام) ضمن بیان مراسم چرشنبه سویی در این منظومه به یئتدی سین نیز اشاره کرده است:

... باکى چى نین سؤزى ، سوْوى ، کاغیذى

اینکلرین بولاماسى ، آغوزى

چرشنبه نین گیردکانى ، مویزى

قیزلار دییه ر : « آتیل ماتیل چرشنبه

آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه »

 ...

آذربایجان؛ خاستگاه اصلی عید نوروز

هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از خصوصیات اصلي آن ملت محسوب ميشود و لسان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم هر ملتی نیز جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي آنان ميباشند كه براي فرد فرد هر ملتی ضروري و لازم است که از اين میراث ملي و معنوی كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است محافظت نماييم و ارزش آنها را بدانيم.

تاريخ پرافتخار سرزمين ما ایران اسلامی با فرهنگ و تمدنی  قوی و غنی که ثمره و نتيجه زحمات و كوشش آباء و اجداد ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اين است كه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان همت نموده اند. در سرزمين ما رسم و رسومات و آئین های کهن و ماندگاری وجود دارد که یکی از این میراث های معنوی ایران کهن، عید نوروز است که طبق بساری از مستندات تاریخی  و دیرینه شناسی و فرهنگ شناسی، خاستگاه اصلی آن را آذربایجان می دانند و در میان جشن های ملی، جشن های ویژه عید نوروز مهم ترین و بزگترین جشن ها محسوب می شوند.

لازم است که ذكر شود كه عيد نوروز در اصل يكي از اعياد ساكنان اولیه و بومی فلات ايران بوده است كه در دوره پارينه سنگي و نوسنگي پيدايي يافته و در دوره هاي كشاورزي به رسايي رسيده است و نخست در آذربایجان و سپس به پيروي از آنان در بين ديگر اقوام رايج شده است و در مقابل جشن اول پاييز، كه جشن خرمن كوبي و برداشت محصول(جشن هالای یا حالای در برخی از مناطق ایران از جمله آذربایجان)حساب مي آيد، به مثابه عيد آغاز بهار و نوزايي طبيعت و شروع كشت ميان كشاورزان ساكنان اين فلات از سواحل رود سند(یئنی سی) تا آسياي صغير باشكوه برگزار مي شده است.

عید نوروز به عنوان میراثی ماندگار از نیاکانمان به ما به ارث رسیده است. اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي به مروز زمان در ميان ديگر اقوام و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به تدریج از بلاد آذربايجان توسعه یافته است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از 2 هزار سال پيش  از میلاد (پیش از ورود آریائی ها به ایران) حتی در بین سومریان و اقوام بومی ایران از جمله آزرها، کزرها(خزر)،قوتتی ها، لولوبی ها،آرات تاها، ماننایی ها و مات ها رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با شروع شكوفايي گل و سبزه و تولد طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني و سرور مي پرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و تفرج زندگي خوش محسوب مي كردند.

همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي قبل از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد با آيين نوروز، در آذربايجان تحت عنوان "بایرام" آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان سایر اقوام نيز اين جشن آييني برگزار شود.

همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط جوی مخصوص است كه از خصوصیات بارز و مهم آن، بودن  زمستانهاي مثلوج و سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط جوی به استثنای کردستان در ديگر نقاط ايران کمتر وجود دارد و به علت همین موضوع،ساكنان اين دیار با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و  تولد فصل بهار و تجدید طبيعت و آمدن "بایرام" به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد.

گردآورنده: خلیل مختاری نیا

منابع و ماخذ:

1-فرهنگ ترکی – فارسی ،شاهمرسی،پرویز زارع،انتشارات نشر اختر تبریز،چاپ دوم،1388

2- فرهنگ فارسی – ترکی،شاهمرسی،پروز زارع،انتشارات نشر اختر تبریز،پائیز 1385

3- لغت نامه دهخدا، علامه علی اکبر دهخدا

4-  ترجمه هاي منظوم اشعار به نقل از اثر حيدربابا، ترجمه ميرصالح حسيني

5- حيدربابايه سلام شهريار، انتشارات شمس، تبريز، شهريور ماه ۱۳۴۷.
6- ایران تورکلرینین اسکی تاریخی،پورفسور محمد تقی زهتابی،انتشارات تبریز،1384

7-ترابي،  علي اكبر، سايه روشن شعر شهريار، اطلاعات علمي، سال ششم، شماره ،۲ ارديبهشت ،۱۳۷۰ ص ۲۴.

8-محمدزاده صديق،  حسين، «نوروز »، نشريه فرهنگ و بينش ، سال هشتم، شماره ،۳۰ نوروز ،۱۳۷۰ ص ۲۷.

9-گل نوروز قبل از فصل بهار مي رويد و تا پنجاه،  شصت روز بعد از بهار باقي مي ماند، دهخدا، علي اكبر، لغت نامه

 ۱۰ - سایت های فرهنگی،تاریخی و ادبی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:41  توسط khalil mokhtarinia  | 

 

سارام

 

قورخورام چئکسین دارا هی گوزلریم ساغسین سارام

دارباشیندا اویاندیب حللاج کیمین باخـسین سارام

 

هرگجه گوندوز اوره کدن قالخیری بیر گوءک بولود

دالغالانسین سئل کیمین  تا دیزلره آخسین سارام

 

آغلیرام گیزلینجه آی اولدوز حضورینده ولی

قورخورام بیر توهمت دیوانه لیک یاخسین سارام

 

اختیار الدن چیخیبدیر باش قوشوبدور نیسانا

قورخورام یعقوب کیم هی یوسوفه یاغـسین سارام

 

درد الیندن حضرت عیسایه اوخشور گوزلریم

 ایستیور تا حضرت عیسی، دارا تاخسین سارام

 

چئکمیر ال حتی یوخومدان باش ایتیب من دینمیرم

قورخورام چکسین دارا هی گوزلریم ساغسین سارام

 

 

مختاری نیا - سنندج 18/1/9


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 11:22  توسط khalil mokhtarinia  |